![]() |
![]() |
|
|
اولین سوال من این است که بدانم من از کجا آمده ام ؟
دوستان و هم نوعان عزیز آقایان و خانماها ، علمای زرتشت ، یهودی ، مسیحی ، مسلمان و صاحب نظران همه ادیان و آیین ها ، آیا کسی پیدا می شود مبدا خلفت مرا تشریح کند؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 8:44 توسط سرگردان |
|
|
من حیران و سرگردانم ، افتاده ام در کوه و بیابان ، سرگشته و نادانم ، راهنمایی می خواهم دانا ، خدا کیست ، دین چیست ، من کیستم ، از کجا آمده ام ؟ به کجا می روم ؟ اکنون کجا هستم ؟ من میان این همه سوال حیران و سرگردانم ! آیا کسی هست که دست مرا بگیرد و مرا از تاریکی جهل و نادانی نجات دهد؟ من دین می خواهم از بی دینی خسته شده ام . کدام دین حقیقت است ؟ آیین زرتشت ، دین یهود ، دین مسیح یا دین اسلام .
آیا کسی هست مرا راهنمایی کند؟ من دنبال حقیقت هستم ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 20:57 توسط سرگردان |
|
|
آيا ممكن است امواج كيهانى كه در سرتاسر جهان پراكنده اند، حاوى پيامى از سوى آفريدگار جهان براى انسان و ساير موجودات ذى شعور هستى باشند؟ هرچند شايد اين مطلب براى شما همانند يك اسطوره به نظر برسد، اما اينك دو فيزيكدان به نام هاى استفن هسو
(Stephen Hsu) و آنتونى زى (Anthony Zee) فعالانه سعى در كشف چنين پيامى دارند. اين دو فيزيكدان بر اين باورند كه چنانچه شعورى خلاق، جهان ما را آفريده باشد، ممكن است نشانه هايى از حضور خود را در تابش زمينه ميكروموج كيهانى (يعنى همان امواج باقى مانده از زمان آفرينش جهان يا مهبانگ) برجاى گذاشته باشد. به عقيده هسو و زى ممكن است انسان طى غ²غ° تا غ³غ° سال آينده به جايى برسد كه بالاخره قادر به آشكارسازى اين پيام كيهانى باشد. (Cosmic Microwave Background Radiation) نام گذاشته اند. اين تابش كيهانى، ويژگى بسيار جالبى دارد. همانطور كه مى دانيم، هر موجى در جهان، منبع خاصى دارد و هرچه از منبع آن دورتر شويم، شدت موج مزبور كاهش مى يابد. اما چون امواج زمينه كيهانى، امواجى بدون مركز و فراگير هستند، از هر كجاى جهان - چه از كره زمين و چه از دورترين كهكشان ها - كه بررسى شوند، داراى شدت و الگوى يكسانى خواهند بود. آنتونى زى در اين باره مى گويد: «تابش زمينه كيهانى، بسان يك تابلوى عظيم آسمانى است و تمامى موجودات ذى شعور ساكن سيارات جهان، قادر به مشاهده آن هستند، حتى اگر اين موجودات، پنج سر و سه چشم داشته باشند و حتى اگر بيولوژى آنها مبتنى بر كربن نباشد.» WMAP ناسا كه در سال غ²غ°غ°غ± به فضا پرتاب شد، صورت گرفته است. نتيجه اين اندازه گيرى ها عموماً در قالب نمودارى كه اختلاف دماى فوتون هاى اين تابش را بر حسب توزيع زاويه اى آنها در گستره آسمان نشان مى دهد به تصوير كشيده مى شود. بررسى نمودار حاصل از اندازه گيرى هاى انجام شده تاكنون، وجود پيامى كدگذارى شده در آن را نشان نمى دهد. اما از آنجايى كه ميزان خطاى موجود در اندازه گيرى هايى كه تاكنون انجام شده نسبتاً بالاست، هنوز نمى توان گفت كه قطعاً پيامى در اين سيگنال ها وجود ندارد.
ترجمه: شهاب شعرى مقدم |
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 15:50 توسط سرگردان |
|
|
· احمد « و(باز یاد آر) هنگامی که عیسی پسر مریم گفت : ای بنی اسرائیل ! همانا من رسول خدا بسوی شما هستم و حقانیت تورات را که مقابل من است تصدیق مینمایم ، ونیز مژده دهندۀ رسول بزرگواری هستم که بعد از من بیاید و نامش احمد است .» صف /6 آیه شریفه صریح است در اینکه حضرت عیسی آمدن حضرت رسول را خبر داده است در ایات دیگر نظیر آیۀ زیر 157 سوره اعراف نیز چنین میخوانیم : « آنان که از این رسول پیروی کنند ، همان پیامبر امی که (نام و نشان و اوصاف) او را در تورات و انجیل که در دست آنها است ، نگاشته می یابند (همان رسولی که) آنها را به نیکویی امر میکند و از زشتی نهی خواهد نمود و ...» و ایه فوق نیز ببودن خبر آنحضرت در تورات و انجیل تصریح شده است . ناگفته نماند روزیکه این آیات نازل شد یهود و نصاری آیات را شنیدند و دم نزدند واگر در تورات و انجیل این مطالب و خبر آمدن پیامبر اسلام نبود هرگز ساکت نمیشدند و فریادشان باعتراض بلند می شد همانهایی که همیشه در پی ایراد به اسلام بودند. محمد صادق فخر الاسلام رحمه الله که از دانشمندان مسیحی بوده و بشرف اسلام نایل گشت و کتابهای متعددی دربارۀ اسلام نوشته است در کتاب "انیس الاعلام" علت اسلام آوردن خود را چنین مینویسد.... « در سن دوازده سالگی خواستم عقاید و مذاهب مختلفه نصاری را تحصیل نموده باشم بعد از تجسس بسیار خدمت یکی از قسیسین عظام از فرقۀ کاتولیک رسیدم که در علم و زهد و تقوی در میان اهل ملت خود شهرت خاصی داشت . و مردم در سئوالات دینی به او مراجعه میکردند ، من از او استفاده علم میکردم هر روز حدود چهارصد یا پانصد نفر در پای درس او حاضر میشدند عده ای از زنان تارک دنیا نیز در درس ها گرد میامدند. از میان همه بحقیر محبت خاصی داشت ، کلیدهای مسکن و خزائن مأکل و شرب خود را بحقیر سپرده بود مگر کلید خانۀ کوچکی را که بمنزلۀ صندوقخانه بود ، حقیر خیال میکردم که آنجا خزانۀ اموال اوست و از این جهت با خود میگفتم که او اهل دنیاست . روزی وی را عارضه ای روی داده از مجلس درس تخلف نمود و بحقیر گفت : ای فرزند روحانی تلامذه را بگوی که من امروز حالت تدریس را ندارم . حقیر از نزد او بیرون آمده دیدم شاگردان مذاکره میکنند صحبت ایشان بمعنی کلمۀ فارقالیط در سریانی و پرگلوطوس در یونانی که یوحنا صاحب انجیل چهارم آمدن اورا در باب 14 و15و16 از جناب عیسی نقل نموده است که آنجناب فرمودند بعد از من فارقالیط خواهد آمد ، ÷س جدال شان بطول انجامید هرکس در این باب رأی بخصوصی داشت و چون متفرق گشتند حقیر بنزد قسیس برگشتم ، گفت : ای فرزند روحانی امروز در غیبت من چه مباحثه ای رخ داد ؟ ماجرا را بیان کردم . گفت : حق واقع ، خلاف همۀ این اقوال است . من خودم را به قدمهای او انداخته و گفتم : ای پدر روحانی تو از همه کس بهتر میدانی که سعی من در تحصیل علم و تعصبم به نصرانیت تا به چه حد است . چه میشود اگر احسانی کرده معنی اسم شریف را بیان فرمایی ؟ شیخ مدرس بشدت گریست بعد گفت ای فرزند روحانی بخدا تو در نزد من اعزَ ناسی اگر چه در تحصیل معنی این اسم شریف فائده بزرگی است ولیکن بمجرد انتشار این اسم متابعان مسیح مرا و تو را خواهند کشت . مگر اینکه عهد نمایی در حال حیات و ممات من این معنی را اظهار نکنی یعنی اسم مرا نبری . که موجب صدمه کلی است در حال حیات از برای من و بعد از من برای اقارب من. سوگند اکید یاد کردم که هرگز نام شما را اضهار نخواهم کرد . پس از اطمینان گفت : ای فرزند روحانی این اسم از اسماء مبارکۀ مسلمین میباشد یعنی بمعنی احمد و محمد است پس از آن کلید خانۀ کوچک سابق الذکر را بمن داد و گفت : درب فلان صندوق را باز کن وفلان و فلان کتاب را نزد من بیاور، من کتابها را بیاوردم این دو کتاب قبل از ظهور حضرت ختمی مرتبت بخط سریانی و یونانی با قلم بر پوست نوشته شده بود و در دو کتاب لفظ فارقالیط به معنی احمد و محمد ترجمه نموده بودند بعد گفت : ای فرزند روحانی بدانکه علماء و مفَسرین و مترجمین مسیحیَه قبل از ظهور پیامبر اسلام ، اختلافی نداشتند که به معنی احمد و محمد است . بعد از ظهور آنجناب ، قسَیسین وخلفاء تمامی تفاسیر و کتب لغت و ترجمه ها را برای بقاء ریاست خود در تحصیل اموال و جلب منفعت دنیویه و عناد و حسد و سایر اغراض نفسانیه تحریف و خراب نمودند و معنی دیگر از برای این اسم شریف اختراع کردند که آن معنی اصلا و قطعا مقصود صاحب انجیل نبوده و نیست . زیرا که جناب عیس آمدن فارقالیط را مشروط و مقید مینماید برفتن خود و میفرماید : تا من نروم فارقالیط نخواهد آمد و اینکه میگویند : مقصود روح القدس است ، درست نیست که او با بودن جناب عیسی و حواریون نازل شده بود . پس نزول روح القدس مشروط برفتن مسیح نبود . پس منظور از لفظ فارقالیط نیست و نبود مگر احمد و محمد و معنی این همین است. گفتم : دربارۀ دین نصاری چه میگویید ؟گفت دین نصاری منسوخ است بسبب ظهور شرع محمد و این لفظ را سه بار تکرار کرد...» انگاه مرحوم فخرالاسلام بقیۀ ماجرا را شرح میدهد که احتیاج بنقل آن نیست و روشن میکند که سبب اسلام آوردن وی همین قضیَه و کلمۀ فارقالیط بود ه است . طالبین تفصیل میتوانند به انیس الاعلام و مقدمۀ رساله خلاصه الکلام آن مرحوم که بقلم حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی ترجمه شده رجوع کنند . بهتر است در اینجا چند جمله از انجیل یوحنا که فعلا در دست است را مرور کنیم : « باب 14 بند 17 : و من از پدر سئوال میکنم و تسلی دهندۀ (= فارقالیط) دیگر بشما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند.» « بند26 : لیکن تسلی دهنده (= فارقالیط) که پدر اورا به اسم من میفرستد او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم بیاد شما خواهد آورد . » « بند 30 : بعد از این بسیار با شما نخواهم گفت زیرا که رئیس این جهان می آید و در من چیزی ندارد .» « باب 15 بند 26 : لیکن چون تسلی دهنده (= فارقالیط) که او را از جانب پدر نزد شما می فرستم آید او برمن شهادت خواهد داد . » « باب 16 بند 7 : رفتن من برای شما مفید است زیرا اگر نروم تسلی دهنده (= فارقالیط) نزد شما نخواهد آمد . » « بند 13 : ولیکن چون او آید شما را بجمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلَم نمیکند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده بشما خبر خواهد داد او مرا جلال خواهد داد . » پیداست که سخنان از پیغمبر آینده خبر میدهد جیمز هاکس در قاموس کتاب مقدس ذیل کلمۀ تسَلی دهنده گوید : تسلی دهنده که در یونانی فارقالیط گویند بمعنی آموزگار و شفیع و راحت آور است . ترجمه کنندگان انجیل چون بکلمۀ تسلی دهنده میرسند از جانب خود میگویند یعنی روح راستی ، یعنی روح ااقدس . پر روشن است که الین یعنی ها تفسیر از جانب خودشان و برای اغفال مردم و وارونه نشان دادن حقیقت است و الا چنانکه از مدرَس مرحوم فخر الاسلام نقل شد از کلمات بالا روشن گردید حمل تسلی دهنده بر روح القدس غلط است مثلا آنجا که میگوید « اگر نروم تسلی دهنده (= فارقالیط) نزد شما نخواهد آمد .» چطور حمل بر روح القدس میشود ؟!!! آیا بتصدیق انجیل چنانکه از مدرس فخرالاسلام نقل شد روح القدس(جبرییل) در زمان آنحضرت نیامده و نازل نشده بوده ؟ وانگهی جملاتی که از باب 14 و 15 و 16 انجیل یوحنا نقل شد بچیزی جز بر آینده قابل حمل است ؟!! و اینکه در بند 17 باب 14 گوید : تا همیشه با شما بمان اشاره بخاتمیت حضرت رسول اکرم و ابدی بودن شریعت انحضرت است. «قاموس قران جلد2 ص176» __________________ لینک مرتبط : |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:19 توسط سرگردان |
|
|
قرآن صریحأ تاکید میکند که آفرینش «انسان» از خاک آغاز شده است و طی مراحل و تطورات گوناگون تبدیل به انسان ، عالیترین موجود زنده در آخرین مرحله تکاملی میشود. « کسی که آفرینش همه چیز را نیکو کرد و آفرینش انسان را از گل آغاز نمود » سجده 7 و نیز قرآن آفرینش هر موجود زنده را از آب میداند : « و هر موجود زنده ای را از آب آفریدیم » انبیا 30 « و خداوند تمام جنبندگان را از آب افرید برخی از آنها بر شکم میروند برخی بر دوپا و برخی برچهارپا حرکت میکند خداوند هر چه بخواهد می آفریند که خدا بر هرکاری توانا است» نور45 قرآن در عموم آیات مربوط به آفرینش آدم روی این محور تاکید میکند که در افرینش او کاری خاص و برجسته صورت گرفته و آن حلول روح الهی در پیکر مادی است که آنرا از سایر موجودات که پیش از او آفریده شده اند ، متمایز میکند و این خود متاسیون و جهشی است در روند آفرینش . بدین ترتیب موجودی بر این کره خاکی بوجود آمده است که از آن پس یکه تاز کره زمین میشود؛ یکه تازی بی معارض که هیچ موجودی از موجودات قبل از او توانایی ندارد او را محدود کند. ماجرای آفرینش آدم در قرآن چنین ترسیم شده است ، که انسان در جریان تحول مادی و دگرگونیهای فیزیولوژیک [1] به مرحله ای از مراحل آفرینش میرسد که به « نفخۀ روح الهی » نام میگیرد [2] و آفرینشی دیگر می یابد [3] و در مسیر عادی طبیعی خود به یک جهش الهی و ملکوتی دست می یابد و موجودی برتر میشود [4] بدانگونه که حتی فرشتگان در برابر او خضوع میکنند [5] و نیروهای معنوی جهان هم منحصرأ رام او شدند .[6] آفرینش آدم و اعتراض گونه ملائکه « هنگامیکه خدایت به فرشتگان فرمود : من جایگزینی را در زمین قرار خواهم داد...» بقره 30 جانشین یا جایگزینی آدم به چه معنی است و آدم در زمین بجای کیست ؟ برخی گفته اند : او خلیفه الله ، بجای خداوند است که به حق حکمرانی میکند ؛ اما این معنی بعید است ، زیرا خداوند در شئون خداوندیش جای خالی ندارد تا دیگری بجای او بنشیند ، خداوند پیامبران می فرستد و کتب مشتمل بر احکام و تکالیف نازل میکند ، پیامبران و هر که در خط آنها است احکام و وحی دریافتی را به دیگر مکلفین میرسانند ، عنوان منطبق بر اینها سفارت ، رسالت و نبوت است نه خلافت . قول دوم آنست که ادم و نسل او جانشینان فرشتگان شده اند که آنها پیش از آدمیان سکنه زمین بوده اند . این قول نیز مخدوش است ، زیرا کیفیت خلقت زمین با خلقت ملائکه متناسب و سازوار نیست و چنین کاری از حکیم صادر نشود. قول سوم انست که آدم و فرزندانش جایگزین جننیان هستند که براین زمین میزیسته و عامل تبهکاری و خونریزی بوده اند این قول نیز به قول دوم شبیه است و مخدوش است. قول چهارم که صحیح است آنست که ادم و نسلش جایگزین آفریده ای مکلف و صفاتی مشابه حالات و صفات آدمیان که براین زمین زندگی میکرده اند چنان که آفرینش این نسل نیز چون دوران خود را سپری کند جای خود را به نسلی مشابه به این نسل که آفرینش آنها سازوار آفرینش دگرگون شده ی زمین باشد بسپارد و طبق احادیث عدیده پیش از آفرینش آدم و این عالم و نسل حاضر ، عالمهایی و نیز نسلهایی از همین نوع بر این زمین میزیسته اند . حتی برخی از آیات قرآن این معنا را میرسانند : « آیا ما به آفرینش نخست خسته شده ایم ؟! خیر بلکه این افریدگان هم اکنون در حال تبدیل به آفرینشی نویین می باشند» ق 15 « آیا روزگارانی دراز بر انسان نگذشت که چیز قابل بیانی هیچ نبود ؟!» انسان 1 « چرا به خداوند شکوهمندانه نگاه نمیکنید در حالی که شما را در مراحل و خلقتهای گوناگون آفرید » نوح13و14 در برخی روایات که در اینباره آمده تعبیراتی مانند « الف الف عالم و الف الف ادم» بکار برده شده که مراد از این لفظ میلیون نیست بلکه منظور از این تعبیر مبالغه و بیان کثرت است ؛ یعنی چه بسیار ؟! امام علی (ع) : « بنی آدم هفتاد جنس بوند همه انها از نسل آدمند جز یاجوج و ماجوج ( اقوام یوچانگ و مانچو) »[7] باز از امیر المونین روایات شده که حضرت در پاسخ به کسی که پرسید قبل از ادم ابوالبشر که بوده ؟ فرمود : آدم ، وی سئوال خودرا تکرار کرد ، فرمود : اگر صد بار هم بپرسی خواهم گفت ادم.[8] ابو حمزه ثمالی گوید : امام سجاد – ضمن حدیثی مفصل ــ به من فرمود : تو گمان داری که خداوند آفریده ای را پیش از شما نیافریده ؟ آری بخدا سوگند هزار هزار ادم و هزار هزار عالم افریده که تو در اخرین آن عالمهایی [9] نیز از امام باقر روایات شده : خداوند پس از فنای این خلق و این عالم ،خلق و عالمی دیگر پدید می آورد که او را به یگانگی پرستش کنند با زمین و آسمانی دیگر (دگرگون شده ) ، انگاه فرمود : آیا میپنداری جز شما بشری نیافریده ؟ چنین نیست بلکه هزار هزار عالم و هزار هزار ادم آفریده که تو آخر آن عالمهاو اخر آن ادمهایی .[10] و بسا سخن گونه ملائکه :« آبا کسی (یا کسانی) در زمین جای میدهی که در آن تبهکاری کند و کشتار و نماید ؟! در حالی که ما تو را تسبیح و تقدیس میکنیم و هرگز سر از بندگیت برنتابیم ..» اشاره به همان افریده های مشابه باشد. آدم و بهشت « و گفتیم ای آدم تو وهمسرت در این باغ سر سبز و پر نعمت سکنی گزینید و از نعمتهای ان هرچه خواهید بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که در اینصورت از ستمکاران به خویش خواهید بود» اما این بهشت که قرآن انرا به «جنه» ( باغ سرسبز) تعبیر کرده آن بهشت جاوید نیست که خداوند در غیب به مومنان وعده داده است . حسین بن بشار از یاران نزدیک امام صادق گوید : از امام راجع به بهشت ادم – که بر اثر ترک اولی از ان بیرون شد ــ پرسیدم . فرمود : آن بهشتی در این دنیا بوده که ماه و خورشید در آن طلوع میکرده و اگر بهشت جاوید بود از آن بیرون نمیشد. [11] _____________________________ 1- حج22 2- سجده 9 3- حج22 4- اسرا70 5- ص73 6- در میان آیات قران تنها یک آیه است که روی آفرینش معجزه آسای ادم نکیه دارد که آن آیه 59 سوره آل عمران است . شناخت اسلام : « همانا مثل سرگذشت عیسی پیش خدا نظیر سرگذشت ادم است او را از خاک بپداخت سپس(ثم = میتواند به معنای بعد از مدت طولانی باشد) بدان گفت باش پس چنان شد» این ایه بدنبال آیاتی آمده است که مربوط به حضرت عیسی است و همواره تاکید میکند که عیس مخلوق خداست نه فرزند خدا و انچه در سرگذشت عیسی امده که وی از مریم به دنیا آمده ، بی آنکه پای انسان دیگری به عنوان پدر در کار باشد دلیل نمیشود که عیسی پسر خدا خوانده شود ، زیرا پیدایش این فرزند از مادر ، بدون دخالت پدر ، یک رویداد خارق العاده بود که به ارادۀ خداوند رخ داده است ، همچنانکه پیدایش ادم یعنی جاندار دارای روح الهی که باعث شده از همه موجودات برتر و متمایز شود نیز یک رویداد خارق العاده و اعجاز گونه بوده است که به اراده خداوند بوده است. ملاحضه میشودکه در این آیه این نکته نهفته است که آفرینش ادم و افرینش عیسی همسانند. ایا کسی میتواند ادعا کند که قرانبا انچه دربارۀ آفرینش حضرت عیسی گفته روند طبیعی و علمی و عمومی انسانها و تمام موجودات را در طول زمان و تولد انها را از پدر و مادر نفی کرده است ؟ مسامأ خیر زیرا قرآن در دهها ایه نظام توالد و تناسل را از نشانه های قدرت و حکمت آفریدگار جهانیان شمرده است.» (اندکی تصرف در تلخیص) در اينجا توجه به دو نکته لازم بنظرميرسد: الف ـ به نظر ميرسد که در آيه 59 سوره آل عمران « مثل عيسى عندالله کمثل آدم» ميتوان وجه شبه را به چند گونه تصور کرد: 1ـ تشبيه از جهت پدر نداشتن آدم و عيسي(ع). 2ـ تشبيه از جهت خلقت هر دو از خاک با واسطه (يعنى مواد غذائى تبديل به نطفه، علقه ... تا انسان شد ) و در عيسي(ع) اين کار از طريق حضرت مريم (ع) صورت گرفت و در آدم(ع) از طريق انسانها يا انسانهای نسل قبل از او و بالاخره میمنونها. 3ـتشبيه از جهت نبوت هر دو باشد. 4-تشبيه از جهت علم و عقل هر دو باشد. 5ـ تشبيه از جهت اصل خلقت از خاک (در مقابل مسيحيان که عيسى (ع) را خاکى نميدانستد ) وجه شبههاي شماره سه و چهار در آيه مورد بحث از جمله «کن» (ادامه آيه) برداشت ميشود. ولى به نظر ميرسد جمله « ثم قال له کن فيکون» در مقام بيان وجه شبه نباشد بلکه مرحله دوم خلقت را بيان ميکند که ايجاد روح است و در تمام افراد انسان وجود دارد که در آيات ديگر تحت عنوان « نفخت فيه من روحي» به آن اشاره شده بود. وجه شبه اول با توجه به شأن نزول، نزديکتر از وجه شبه سوم و چهارم است. اما به هر حال فقط وجه شبه دوم يا پنجم در خود آيه تصريح شده است. چرا که جمله (خلقه من تراب) بيان وجه شبه عيسي(ع) و آدم(ع) است. که فقط به خاک اشاره کرده است. ب : در مورد خلقت عيسى (ع) از خاک دو احتمال وجود دارد: 1ـخلقت بلا واسطه از خاک 2ـ خلقت باواسطه سلسله موجود از خاک(و همين دو احتمال در مورد آدم نيز وجود دارد.» اما خلقت بلاواسطه از خاک در اينجا صحيح نيست چرا که حضرت عيسي(ع) بلا واسطه از خاک آفريده نشده است بلکه از جسم مريم(ع) بود که مريم (ع) با واسطه مواد غذائى او را از خاک بوجود آورد. پس فقط وجه شبه دوم (خلقت با واسطه از خاک) باقى ميماند و اين مطلب شاهدى بر نظريه تکامل است نه بر نظريه ثبات انواع. البته اين احتمال نيز در آيه فوق بعيد نيست که بگوييم وجه شبه پنجم مراد است چرا که مسيحيان نجران اصل خلقت عيسى (ع) و خاکى بودن او را قبول نداشتند و او را غير مخلوق و ماوراءطبيعى ميدانستند . پس آيه درصدد رد اين نظر آنهاست و در مقام بيان واسطه داشتن يا نداشتن خلقت آنها از خاک نيست . يعنى آيه درصدد رد اين نظر آنهاست و در مقام بيان واسطه داشتن يا نداشتن خلقت آنها از خاک نيست. يعنى آيه درصدد بيان واسطه و عدم واسطه نيست پس نميتواند دليلى بر نظريه تکامل انواع يا ثبات انواع باشد. (دکتر محمدعلی رضایی) 7- روضه کافی حدیث274 8- بحار ج 25/25و26 9- همان 10- سفینه البحار + توحید شیخ صدوق 11- بحار ج6/284+ روایتی از امام باقر نیر بدین مضمون هست. بسیاری از روایت و نیز تفسیر آیات از قاموس قران و دایره المعارف اسلامی نقل شده است. منبع :http://gabrielmmjj.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:17 توسط سرگردان |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 15:0 توسط سرگردان |
|
|||||
|
مطالب زیر توسط دوست گرامی آقای یحیی ارسال شده:
فلسفه آفرينش جهان خلقت چه بوده است؟
خداوند متعال در سوره انبياء، آيه 16 مىفرمايد: «و ما خَلَقنا السَّماءَ و الارضَ و ما بَينَهُما لعِبينَ»؛ و آسمان و زمين و آن چه را كه ميان آن دو است به بازيچه نيافريديم. و در آيه 85 سوره حجر مىفرمايد: «و ما خَلَقنا السّموتِ و الأرضَ و ما بَيْنَهُما إلا بالحَقِّ...»؛ خداوند آسمان و زمين و آن چه را كه ميان آن دوست، جز به حق نيافريد. در خلقت و آفرينش، دو هدف مىتوان تصور نمود: نخست هدف متوسط، دوم هدف غايى و عالى. با مراجعه به آيات قرآن و روايات اهل بيت (عليهمالسلام) روشن مىشود كه هدف متوسط، خلقت براى عبادت و بندگى خداست؛ اين مطلب در همه پديدههاى عالم سارى و جارى است. خداوند در آيه 44 سوره اسراء، درباره همه اشياء مادى عالم مىفرمايد: «... و إن ِمن شىٍإلاّ يُسَبِّح بحمدِهِ ولكن لا تَفقهُون تَسبيحَهُم...»؛ همه موجودات تسبيح خدا مىگويند، اما شما تسبيح آنها را نمىفهميد. و درباره انسان و جن نيز در سوره ذاريات، آيه 56 مىفرمايد: «وَ مَا خَلقتُ الجِنَّ و الإنسَ إلاّ لِيَعبُدُونِ»؛ آفرينش انسان و جن براى بندگى است. بنابراين از ديدگاه وحى، همه هستى تسبيح گوى ذات او هستند و مشغول عبادت، و عبادت هم هدف متوسط خلقت است.1 اما هدف عالى و غايى، وصول به مبدأ نور هستى است. يعنى منتهى اليه سير مخلوقات، اوست: «وَ أَنّ إلى رَبِّكَ المُنْتهى»؛2 انتهاى سير انسان به سوى پروردگار است. «إنَّ إلى رَبّكَ الرُّجْعى»؛3 برگشت به سوى خداست. «إنا لِله و إنا اِلَيه راجِعون»؛4 كه همگى اين آيات، غايت سير را روشن مىكنند. پس روشن شد كه هدف غايى خلقت، به كمال رسيدن همه موجودات و رسيدن انسان به مقام قرب الهى است. در اين جا دو مطلب ديگر را نيز بايد مورد توجه قرار داد: نخست اين كه خداى تعالى، فياض به تمام معنا است، و باران رحمت او بر سر بندگان، هميشه مىبارد و مانعى هم براى آن نمىتوان تصور كرد. به ديگر سخن، مقتضى موجود و مانع مفقود است، پس بايد خلق كند؛ چون لازمه ذات او خلاقيت و فياض بودن است. دوم اين كه آيا خدا در آفرينش ذى نفع است يا نه؟ در پاسخ بايد گفت: منفعت و سود به خلق برمىگردد، نه به خالق؛ يعنى خدا ذى نفع نيست، يا به عبارت ديگر، ناقص نيست كه با اين كار به كمال برسد، بلكه سود به مخلوق برمىگردد. من نكردم خلق تا سودى كنم بلكه تا بر بندگان جودى كنم به ديگر سخن، آفرينش نوعى احسان و فيض است از جانب خدا نسبت به مخلوقات؛ و چنين آفرينشى حُسن ذاتى دارد؛ و قيام به انجام فعلى كه ذاتاً پسنديده است، جز اين كه خود فعل زيبا باشد، به چيز ديگر نياز ندارد. بنابراين اگر كسى سؤال كند كه چرا خالق منان دست به چنين كار پسنديده بالذات زده است؟ در پاسخ بايد گفت: خداوند كه فياض على الاطلاق است، با توجه به اين كه مىتوانست موجودى را خلق كرده و به كمال برساند، اگر چنين نمىكرد، جاى پرسش داشت كه چرا خداوند متعال با اين كه مىتوانست موجودى را خلق كرده و به كمال برساند، اين كار پسنديده را انجام نداده است؟5 ممكن است اين پرسش نيز در ذهن انسان مطرح شود كه مگر خداوند نيازمند پرستش بندگان است؟ در پاسخ مىگوييم: همان طور كه مىدانيد، هدف از فعل، در خداوند متعال و انسانها متفاوت است. هدف در افعال انسان عبارت است از: فايدهاى كه هنگام فعل، انسان در نظر مىگيرد و براى رسيدن به آن تلاش مىكند. يعنى هدف انسان از فعاليتهايش رفع كمبودها و نيازمندىهاى خودش مىباشد. اما درباره خداوند نمىتوان گفت كه هدف از فعل او تأمين نيازمندىها و رفع نواقص است؛ زيرا خداى متعال به چيزى نياز ندارد تا براى تأمين آن كارى انجام دهد. او كمال مطلق است و هر كس هر چه دارد و هر بهرهاى كه از هستى داشته باشد، از او گرفته است و در ذات خود فاقد چيزى نيست تا با انجام دادن كارى كامل شود؛ بلكه هدف از افعال خداوند، تناسب با ذات الهى داشتن يا رفع نياز بندگان است. عبادت هم جزو اهداف آفرينش است و از اهداف متوسط براى رسيدن به كمال نهايى و غايى مىباشد و فايده عبادت، تنها عايد بنده مىشود و او را پرورش داده، از نقص به كمال مىبرد و در عبادتِ بنده هيچ فايدهاى براى خداوند متصور نيست. بنابراين، همان طور كه اشاره شد، هدف غايى از آفرينش انسان، تكامل و وصول به رحمت الهى است و افرادى مىتوانند از اين رحمت و فيض الهى استفاده كنند كه به نهايت درجه تكامل رسيده باشند. از اين رو، اثر تكامل، آرامش در سايه سار رحمت الهى است. خداوند در آيه 118 و 119 سوره هود مىفرمايد: «وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفينَ* إلاّ مَن رَحِمَ رَبُّكَ و لِذلِك خَلَقَهم»؛ آنان همواره در اختلافند؛ مگر آن چه پروردگارت رحم كند و براى همين (رحمت) آنان را آفريد. كه اين باعث ورود به بهشت و زندگى جاويدان در آن جا مىشود.6 چنان كه مولاى متقيان مىفرمايد: «بى گمان، خداى سبحان دنيا را مقدمهاى براى زندگى پس از آن قرار داده است و آن را براى مردم بوته آزمونى شمرده است تا هر آن كه را نيكوكارتر است، باز شناسد. اين است كه ما براى دنيا آفريده نشدهايم و مأموريت مان تلاش در جهت آن نيست، بلكه براى آزمايش در دنيا نهاده شدهايم.»7 در پايان، مناسب است به «هدف نهايى» در كارهاى انسان نيز اشارهاى كنيم: از ويژگىهاى هدف نهايى اين است كه هر چه باشد، چون و چرا نمىپذيرد. توضيح اين كه اگر از دانش آموزى بپرسيم: براى چه درس مىخوانى؟ مىگويد: براى اين كه به دانشگاه راه يابم. باز اگر سؤال كنيم: دانشگاه را براى چه مىخواهى؟ مىگويد: براى اين كه دكتر يا مهندس شوم. مىگوييم: مدرك براى چه مىخواهى؟ مىگويد: براى اين كه فعاليت مثبتى انجام دهم و درآمد خوبى داشته باشم. باز اگر بپرسيم: درآمد خوب را براى چه مىخواهى؟ مىگويد: براى اين كه زندگى آبرومند و مرفهى داشته باشم و سرانجام مىپرسيم: زندگى مرفه و آبرومند براى چه مىخواهى؟ در اين جا مىبينيم، لحن سخن او عوض مىشود و مىگويد: خوب براى اين كه زندگى مرفه و آبرومندى داشته باشم. يعنى همان پاسخ سابق را تكرار مىكند و اين پاسخ نهايى او به شمار مىرود. دليل آن هم اين است كه او همواره بر پاسخ پايانى خويش تأكيد خواهد كرد. در اين جا هم وقتى گفته مىشود: هدف از آفرينش چيست؟ مىگوييم: براى تكامل انسان و دريافت رحمت خدا. اگر پرسيده شود: تكامل و قرب پروردگار براى چه منظورى است؟ مىگوييم: براى قرب به پروردگار! يعنى اين هدف نهايى است و همه چيز را براى تكامل و قرب مىخواهيم. اما قرب و دريافتِ رحمت، ذاتاً ارزشمند است و ماوراى آن خوبى ديگرى نيست.8 پىنوشتها: 1- ر.ك: ترجمه تفسير الميزان، ج 18، ص 614 - 612. 2- نجم/ 42. 3- علق/ 8. 4- بقره/ 156. 5- همان، ج 8، ص 64-60. 6-ر.ك: آيتالله مصباح يزدى، معارف قرآن، 3-1، ص 179 - 155. 7- عبدالمجيد معاديخواه، فرهنگ آفتاب، (فرهنگ تفصيلى نهج البلاغه)، ج 1، ص 77. 8- ر.ك: آيتالله مكارم و ديگران، تفسير نمونه، ج 22، ص 393. __________________ قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُون(آیه 58 سوره یونس ) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 16:11 توسط سرگردان |
|
|
دوست عزیز ما آقای سیف الله دیدگاههای شیعه در خصوص آغاز خلقت را ارسال نموده که بدین شرح می آید:
دیدگاه هاي على علیه السلام:
نظر فخر رازى جرم سبز رنگ آفرینش در تورات نتیجه سخن |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم فروردین 1387ساعت 13:47 توسط سرگردان |
|
|
تکامل انواع موجودات که توسط یکی از دوستان ارسال شده است : (توضیح : از این به بعد برخی از ایمیل ها را مستقیم در پستهای جداگانه نمایش می دهیم و در آخر یک جمعبندی کلی از همه نظرات ارائه خواهد شد) براساس گزارش هاي توراتي و تلمود، عمر انسان در زمين بيش از هفت تا هفتاد هزار سال تجاوز نمي كند. حضرت آدم به عنوان نخستين بشر و فرزندان وي، مدت كوتاهي در زمين زيسته اند. اين درحالي است كه يافته هاي علمي قطعي از سنگواره ها و استخوان هاي سالم، عمر بشر در زمين را بيش از ميليون ها سال دانسته است. يافته هاي علوم ديگر نيز به شكل قطعي اموري مانند آن چه گفته شده را تبيين مي كند. گفتني است از علماي معاصر، افراد بسيار اندكي به اين موضوع پرداخته اند به طوري كه در اين حوزه تنها برخي چون آيت الله مشكيني(ره) پيش از انقلاب اسلامي وارد شده و كتابي در اين زمينه نگاشته است. همچنين علامه طباطبايي(ره) در آثار خود مطالبي در اين حوزه دارد. به طور كلي به نظر مي رسد كه روند و فرايند آفرينش موجودات در زمين به شكلي ديگر برخلاف افسانه ها و اسطوره هاي توراتي و تلمودي باشد. پرسش اساسي اين است كه ديدگاه قرآن و تحليل آن از آفرينش و تكامل انواع موجودات، چگونه است؟ مقاله حاضر در واقع پاسخي است به اين پرسش كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم. ● نويسنده: باقر - حسين زاده ● منبع: روزنامه - کیهان اثبات نظريات علمي به معني بطلان دين نيست آنچه مهم است اين كه اثبات هر يك از نظريات علمي به معناي بطلان دين و يا آموزه هاي وحياني قرآن نيست؛ زيرا حتي اگر نظريه تكامل داروين اثبات شود به معناي نفي خداوند به عنوان عله العلل نيست؛ زيرا حتي اگر عمر انسان ميلياردها و بلكه بلياردها نيز به عقب بازگردد و يا نظريه داروين در مورد رشد و تكامل انواع تأييد شود به معنا و مفهوم عدم دخالت خداوند به عنوان عله العلل نخواهد بود. از سوي ديگر آموزه هاي قرآني به دو دسته تقسيم مي شوند؛ مواردي كه به صراحت موضوعي را مطرح و حكم قضيه را گفته است و مواردي كه به اجمال گذرانده و يا حتي سخني از آن به ميان نياورده است. حتي در برخي از آموزه هاي قرآني كه خلاف حكم قطعي عقل است نيز تأويل، امري شايع و رايج است؛ بر همين اساس گزاره «جاء ربك؛ به معناي آمدن جسمي خداوند معنا نمي شود و يا «الي ربك ناظره» به معناي ديدن باچشم نيست؛ زيرا خداوند منزه و پاك از جسم است. از اين رو آن را به تأويل مي برند تا با قطعيات عقل و حتي آموزه هاي قطعي دين كه از آن به محكمات ياد مي شود در تناقض و تضاد نباشد. از اين رو بخشي از آموزه هاي قرآني به عنوان آموزه هاي محكم و قطعي و برخي ديگر به عنوان متشابهات مطرح مي باشد. در روايات شيعي آمده كه از اميرمومنان علي(ع) پرسيده شده پيش از آدم(ع) كسي بوده است؟ آن حضرت پاسخ مي دهد آري و آن نيز آدم بوده است و همين طور چندين بار اين سؤال تكرار مي شود و پاسخ تكرار پاسخ است. بنابراين سخن از موجوداتي است كه پيش از آدم وجود داشته است. آفرينش شگفت انسان قرآن در آيات بسياري به مسأله آفرينش انسان توجه داده است. اين آيات به ويژه در سوره هاي بقره و حجر قرار دارد. در اين آيات تنها سخن از عناصر خلقتي است و هيچ سخني از كيفيت و چگونگي آن نيست. البته به فرآيندي اشاره مي كند كه مي تواند زمان بسياري را در برگيرد. اين كه از گل و گل متعفن و لجن بدبو شدن آن سخن گفته شده خود بيانگر فرآيند زماني طولاني است. در هيچ يك از آيات قرآني به صراحت از اين كه خداوند انسان را در چشم به هم زدني خلق كرده نيست. البته اين امكان وجود دارد و خداوند به حكم اذا اراد شيئا أن يقول له كن فيكون؛ هرگاه چيزي را بخواهد، به آن حكم «باش» مي كند و آن شي مي شود البته آفرينش آدم و عيسي بن مريم(ع) يك استثناء است و در آن عنصر اعجازي يافت مي شود ولي اين بدان معنا نيست كه فرآيند و عناصر زماني و روند طبيعي به طور كلي محو شده باشد. تنها در خلقت حضرت عيسي(ع) پدر، جاي خويش را به دميدن مستقيم روح به واسطه ديگري چون روح الامين مي دهد. با اين همه از باب اين كه ان الله يابي ان تجري الامور الا باسبابها؛ خداوند ابا مي ورزد از اين كه امور جز از راه اسباب و عوامل طبيعي جريان يابد، در همه مسايل و امور اصل طبيعي، مقدم، و قانون آن جاري و برقرار مي باشد. البته آفرينش پرنده و ساختن آن از گل و دميدن روح و جان دادن به آن توسط عيسي مي تواند بيانگر اعجاز خلقت باشد و عنصر تكاملي را از ميان بردارد و طبيعت را از گردونه تأثير و تأثر بيرون راند ولي در همان جا نيز ممكن و محتمل است كه فرآيند خلقت تشديد شده و همانند طي الارض به تعبير علامه طباطبايي زمان در هم پيچيده و گرد شود. مي توان آن را چيزي شبيه نسبيت انيشتن يافت كه در مسأله زمان مطرح مي شود و اين كه در سرعت بالاي نور چه اتفاقي براي زمان مي افتد. آفرينش هستي در شش يا چهار روز درآيات قرآني سخن از خلقت زمين و آسمان در چند روز به ميان آمده است. در برخي از آيات از شش روز براي خلق كلي آسمان و زمين سخن گفته شده و در برخي ديگر از چهار روز اختصاصي براي خلقت موجودات زميني بحث گرديده است. استاد حسن زاده آملي درباره واژه يوم در قرآن مانند كل يوم هو في الشأن و نيزلمن الملك اليوم لله الواحد القهار، به اين معنا اشاره داشتند كه يوم به معناي ظهور و تجلي است. هر يوم به معناي تجلي اختصاصي و كاري مهم و اساسي است. از اين رو قيامت خود يك يوم و تجلي ظهوري خداوند است. بنابراين خلقت زمين و آسمان در شش روز و يا خلقت موجودات در چهار روز به معناي چهار و يا شش تجلي و ظهور و دوره است. پس آفرينش در يك فرآيند شش دوره اي و يا چهار دوره اي تحقق يافته است. اين مسأله در آيات بسياري آمده كه آب در زمين موجود نبوده و از آسمان و كرات ديگر به زمين آورده شده است. البته درباره عنصر ديگر زمين يعني آهن نيز همين نكته وجود دارد كه نيازمند بررسي و تحليل علمي است. آيات قرآني در سوره حديد بيانگر آن است كه آهن عنصري فرازميني است و از كرات ديگر به زمين آمده است و در زمين اين امكان وجود نداشته كه آهن پديد آيد چنان كه ظرفيت زمين از ايجاد آب ناتوان بوده است و نياز بود در جايي ديگر آفريده شود و تحقق خارجي يابد و سپس به زمين انتقال يابد. از اين رو همان گونه كه براي يافتن منشأ و مبدأ پيدايش آب در كرات و كهكشان جستجو و تلاش مي شود، بايستي درباره منشأ و مبدا فرازميني آهن نيز تحقيق و پژوهش هاي علمي صورت گيرد. اين بدان معنا نيست كه نقش خداوند را ناديده بگيريم؛ زيرا همه اين ها با قدرت خداوند تحقق مي يابد و اوست كه جهان را مديريت مي كند و اگر دمي از تجلي و شأن خداوندگاري و پروردگاري خويش دست بردارد جهان و هستي نيست و نابود مي شود. عصر دايناسورها با انتقال آب به زمين، موجودات در يك فرآيند طبيعي و با استفاده از اسباب و عوامل طبيعي و قوانين آن ايجاد مي شود و اين گونه است كه زمين در يك فرآيند ميلياردي و يا بيلياردي توانايي زيست براي موجودات را به دست مي آورد و موجودات تك سلولي پديد مي آيند و آن گاه عصر موجودات غول پيكر مي رسد. يافته هاي زمين شناسي نشان مي دهد كه دايناسورها پديدار مي شوند و زماني طولاني در آن زيست مي كنند و بعد از آن نيز موجوداتي انسان نما كه در روايات از آن به ناس و يا نسناس ياد مي شود پديد مي آيد. در گذشته هنگامي كه مردم با استخوان هاي انسان هاي غول پيكر مواجه مي شدند آن را غول مي شمردند كه اكنون به آن نام هاي علمي داده اند؛ چنان كه در چين كه دايناسورهاي بسياري در آن يافت شده بود از آن به اژدها ياد مي شد. اژدها تعبير عاميانه از دايناسورهاست. در افسانه و اساطير ايراني نيز از سيمرغ و پرندگان غول آساي ديگر سخن رفته است كه بيانگر همان دايناسورهاي پرنده است. درباره انسان هاي پيشين نيز همين مسأله مطرح است. وقتي انسان ها در گذشته با استخوان ها و قبرها و سنگواره هاي انسان هاي غول آسا مواجه مي شدند آنان را به ناس و يا نسناس مي خواندند. در جده قبرهاي چندمتري است كه مي گويند قبر آدم و حوا، جد و جده انسان هاي امروزي بوده است و يا يكي را به حوا و ديگري را به هابيل و يا شيث نسبت مي دهند. در لبنان نيز چنين يافته هائي وجود دارد. داستان هبوط انسان از بهشت به زمين قرآن تحليل ديگري از آفرينش انسان به دست مي دهد كه مي تواند شگفت انگيز باشد. تا آن جا سخن از اين بود كه تنها آب و آهن پس از شكل گيري در كرات ديگر به زمين آمده ولي در آيات قرآن سخن از هبوط آدم نيز به ميان آمده است. هبوط به معناي افتادن و سقوط است. تاكنون اين سقوط و هبوط را به بعد اخلاقي و تشريعي نسبت مي دادند و اين كه آدم به خاطر گناهي از مقام خود سقوط كرده است. ولي به نظر مي رسد كه آيات قرآن بيانگر آن است كه انسان نيز همانند آب و آهن از كرات ديگر به زمين افتاده و آمده است. به اين معنا كه شكل گيري نخست آدم در زمين نبوده و در كرات و كهكشان ديگري كه از نظر وضعيت بهتر بوده شكل گرفته است و سپس از آن جا به زمين سقوط و هبوط كرده است. بنابراين انسان از كرات ديگر به زمين آورده شده است. اين بدان معنا خواهد بود كه شكل گيري انسان در زمين اتفاق نيفتاده بلكه او در محيطي غيرزميني كه قرآن از آن به جنت و بهشت ياد مي كند و در حقيقت از آب مستقيم در امان بوده و كاملا در اعتدال قرار داشته آفريده شده و مدتي بس طولاني كه چهل دوره از آن ياد مي كنند با همسر و جفت خويش زيست كرده است. آن گاه از عنصري كه نمي بايست استفاده كند استفاده مي كند و بدنش آشكار مي شود. به اين معنا كه پيش از استفاده از آن عنصر به شكلي ديگر بود و عناصر خلقي وي به اين شكل كنوني آشكار نبوده است. در اين زمان است كه مي كوشد تا خود را بپوشاند و نياز به لباس مي يابد؛ زيرا پيش از آن كه از عنصر ظاهرساز استفاده كند محيط زيست، مناسب او بود؛ پس از خوردن عنصر و بهره گيري از آن، ديگر آن محيط براي زيست او مناسب نبوده و مانند اين بوده كه در حرارت بسيار يا سرماي زياد قرار گرفته باشد و نياز به پوشش داشته و جسم كنوني اش ظاهر مي شود. دراين جاست كه ناچار مي شود تا از آن كره و محيط زيست خويش كوچ كند و به زمين بيايد كه اينجا به گونه اي با شرايط كنوني وي مناسب بود. البته قرآن بيان مي كند كه او عجله كرد و اگر عجول نبود و ا ز آن عنصر در هنگام خودش استفاده مي كرد شرايط به گونه اي براي او فراهم مي شد كه بتواند در موقعيت بهتري به زمين بيايد ولي عجله براي رسيدن به مقام خلافت وي را وادار ساخت تا از عنصر ظاهرساز جسد استفاده كند و در حقيقت مانند كودكي شد كه شش ماهه و پيش از موعد به دنيا آيد. از اين رو قرآن وي را سرزنش مي كند كه موجودي عجول است و اين كه خود را به زحمت افكنده و پيش از آن كه از نظر كمالي به اندازه اي برسد كه بتواند به زمين كوچ كند اقدام كرده است و يا ا ين كه زمين هنوز شرايط كمالي خود را نيافته بود تا پذيراي انساني شود. به هرحال اين گونه شد كه انسان از جايي ديگر (سياره اي در كهكشاني) به زمين مهاجرت مي كند. زمين بستر مناسب براي آفرينش موجودي كامل مانند انسان نبود. از اين رو نمي توان در حلقات تكاملي داروين انسان را جست و حلقه مفقوده را تشخيص داد؛ زيرا انسان در زمين آفريده نشده تا بتوان حلقه واسطه ميان انسان و ديگر موجودات را به دست آورد. قرآن با اشاره به خلقت ابليس و جنيان به اين نكته هم اشاره مي كند كه آفرينش جن نيز در زمين نبوده و در حقيقت آنها تبعيدي به زمين هستند. اما مسئله انسان هايي چون نسناس و ناس را بايد در آيات بقره جست آن جايي كه فرشتگان اعتراض مي كنند كه موجودي همانند موجودات پيشين خلق مي كني و خداوند توضيح مي دهد كه اين، موجود ديگري است كه همانند پيشينيان نخواهد بود. از اين رو دو احتمال داده مي شود. اين كه در گذشته در همان فرآيند زميني، انسان ها يعني همان نسناس و ناس خلق شده بودند و تباهي در زمين مي كردند و اكنون اين جانشين در زمين نيز همان گونه رفتار خواهد كرد. ديگر آن كه اين موجود اصولا از ريشه آن ها نيست تا مانند آنها عمل كند و در حقيقت در جايي ديگر با توانايي هاي ديگر خلق و براي خلافت به زمين مي رود. بنابراين روحيات زميني نخواهد داشت و از عناصر بلند آسماني و روح برتر برخوردار خواهد بود. هرچند كه زمين كشش هايي خواهد داشت ولي عناصر آسماني و فرا زميني مي تواند او را تقويت كند و از اعمال زشت باز دارد و موجبات تباهي زمين را فراهم نياورد. انسان هاي كنوني، تكامل يافته نسل حضرت نوح(ع) قرآن بيان مي كند كه از زمان نزول آدم تا نوح زماني بس طولاني گذشت كه قرآن زمان آن را بيان نمي كند ممكن است ميليون ها سال به درازا كشيده باشد. آنچه بيان مي شود تنها داستان نوح و مردم پس از آن است. از اين رو حضرت نوح را آدم ابوالبشر دوم گفته اند. به اين معنا كه همه انسان هاي ديگر به عللي از ميان رفتند و تنها فرزندان نوح توانستند در محيط دگرگون شده باقي بمانند و محيط زيست جديد را تحمل كنند. اين بدان معنا خواهد بود كه انسان هاي غول پيكر گذشته همان فرزندان آدم بوده اند ولي هر يك نوعي تكامل يافته اند كه تنها نوع كنوني كه از نوح است توانايي هماهنگي با محيط را يافته است. از اين رو مي توان گفت كه انسان هاي امروز انسان هاي تكامل يافته اي هستند كه شرايط پس از دگرگوني زميني را توانستند تحمل كنند. قرآن توضيح مي دهد كه روزي زمين و آسمان ها فرو مي پاشد و زمين و آسمان ديگري از درون آن همانند ققنوس بيرون مي آيد و در آن شرايط جديد تنها انسان هايي مي توانند باقي بمانند كه شرايط لازم را براي بقا به دست آورده باشند. اين شرايط مي تواند مادي و معنوي باشد. البته اين تفسير مادي از آموزه هاي معنايي قرآن نيست و ادعا نمي كنيم كه چيزي به عنوان آخرت نيست و دنيا ادامه مي يابد بلكه قصدمان آن است كه چرا قرآن به معاد جسماني اشاره مي كند و چرا همين دنيا را به شكل ديگري در آخرت در مي آورد؟ در حقيقت دنيا پس از نابودي به دليل عدم بقا در شكل قديم متلاشي مي شود و دوباره شكل جديدي به خود مي گيرد و از يك فرآيند بسيار طولاني كه در برخي از روايات از آن به موقعيت ياد شده زمين و آسمان بهشتي، شكل مي گيرد و به تكامل مي رسد تا زمينه براي زندگي انسان در آن محيط جديد فراهم گردد. دعوت قرآن به تدبر شگفت اين كه مردم براي تحقيق در اين امور تلاش نمي كنند. خداوند همان گونه كه فرمان مي دهد كه در آيات قرآن تدبر كنيد دستور مي دهد تا در آيات آفاقي و انفسي نيز تفكر كنيد؟ درباره اين كه چرا از ميان مخلوقات به شتر اشاره مي كند و مي گويد در آفرينش او تحقيق كنيد تا به دست آوريد چه فن آوري پيشرفته اي در آن به كار رفته كه مي تواند زندگي شما را متحول كند و يا درباره عناصري چون آب و آهن تحقيق كنيد كه از كجا آمده و چگونه در كهكشاني ديگر شكل و به طريقي به زمين آمده است. به هرحال تحليل درست آن است كه تكامل نه ضد خداست و نه با آموزه هاي قرآني در تضاد است. پس بايد دوباره در آيات قرآن و آيات زمين و آسمان تحقيق علمي كنيم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 13:59 توسط سرگردان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من حیران و سرگردانم ، افتاده ام در کوه و بیابان ، سرگشته و نادانم ، راهنمایی می خواهم دانا ، خدا کیست ، دین چیست ، من کیستم ، از کجا آمده ام ؟ به کجا می روم ؟ اکنون کجا هستم ؟ من میان این همه سوال حیران و سرگردانم ! آیا کسی هست که دست مرا بگیرد و مرا از تاریکی جهل و نادانی نجات دهد؟ من دین می خواهم از بی دینی خسته شده ام . کدام دین حقیقت است ؟ آیین زرتشت ، دین یهود ، دین مسیح یا دین اسلام .
آیا کسی هست مرا راهنمایی کند؟ من دنبال حقیقت هستم ... |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
m h r p |
|
RSS
|