تبليغاتX
در جستجوی حقیقت
اولین سوال من این است که بدانم من از کجا آمده ام ؟

دوستان و هم نوعان عزیز آقایان و خانماها ، علمای زرتشت ، یهودی ، مسیحی ، مسلمان و صاحب نظران همه ادیان و آیین ها ، آیا کسی پیدا می شود مبدا خلفت مرا تشریح کند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 8:44  توسط سرگردان | 

خداوند خلقت را آغاز کرد و موجودات را بیافرید بدون نیاز به فکر و اندیشه ای یا استفاده از تجربه ای بی آنکه حرکتی ایجاد کند و یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد . برای پدید آوردن موجودات وقت مناسبی قرار داد و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد و در هر کدام غریزه خاص خودش را قرار داد و غرائز را همراه آنان گردانید خدا پیش از آنکه موجودات را بیافریند از تمام جزئیات و جوانب انها آکاهی داشت و حدود و پایان آنها را میدانست و از اسرار بیرون و درون پدیده ها آشنا بود . سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت و اطراف آن را باز کرد وئ هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید . و در آن آبی روان ساخت آبی که امواج متلاطم آن شکننده بود .که یکی بر دیگری می نشست آب را بر بادی طوفانی و شکننده نهاد و باد را به بازگرداندن آن فرمان دادو به نگهداری آب مسلط ساخت و حد و مرز آن را به خوبی تعیین نمود . فضا در زیر تند باد و آب بر بالای آ در حرکت بود .سپس خدای سبحان طوفانی برانگیخت که آب را متلاطم ساخت و امواج آ را پی در پی در هم کوبید . طوفان به شدت وزید و از نقطه ای دور دوباره آغاز شد . سپس به طوفان امر کرد تا امواج دریاها را بر هر سو روان کند و بر هم کوبد و با همان شدت که در فضا وزیدن داشت بر امواج آبها حمله ور گردد از اول آن بر می داشت و به آخرش میریخت و آب های ساکن را به امواج سرکش برگرداند . تا آنجا که آبها روی هم قرار گرفتند و چون قله های بلند کوه بالا آمدند .امواج تند کف های بر آمده از آبها را در هوای باز و فضای گسترده بالا برد که از آن هفت آسمان را پدید آورد .آسمان پایین را چون موج مهار شده و آسمانهای بالا را مانند سقفی استوار و بلند قرار داد بی آنکه نیازمند به ستونی باشد یا میخ هایی که آنها را استوار کند . آنگاه فضای آسمان پایین را به وسیله نور ستارگان درخشنده زینت بخشید و در آن چراغی روشنایی بخش (خورشید)و ماهی درخشان به حرکت در آورد که همواره در مدار فلکی گردنده و برقرار و سقفی متحرک و صفحه ای بیقرار به گردش خود ادامه دهند .

 سپس آسمانهای بالا از را از هم گشود و از فرشتگان گوناگون پر نمود گروهی از فرشتگان همواره بر سجده اند و رکوع ندارند و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند و گروهی در صف هایی ایستاده  اند که پراکنده نمیشوند و گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمیشوند و هیچ گاه خواب به چشمشان را نمی یابد و عقل های آنان دچار اشتباه نمیشود بدنهای آنان دچار سستی نشده و آنان دچار بی خبری برخاسته از فراموشی نمی شود برخی از فرشتگان امینان وحی الهی و زبان گویای وحی برای پیامبران می باشند  که پیوسته برای رساندن حکم و فرمان خدا در رفت و آمدند . جمعی از فرشتگان حافظان بندگان و جمعی دیگر دربانان بهشت خداوندند . سپس خداوند بزرگ خاکی از قسمتهای گوناگون زمین از قسمت های سخت و نرم شور و شیرین گرد آورد آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد و با افزودن رطوبت چسبناک  گردید که از آن اندامی شایسته و عضوهایی خدا و به یکدیگر پیوسته آفرید آن را خشکانید تا محکم شود خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد تا زمانی معین و سر انجامی مشخص اندام انسان کامل گردید. آنگاه از روحی که آفرید بر او دمید تا به صورت انسانی زنده در آمد دارای نیروی اندیشه که وی را به تلاش اندازد و دارای افکاری که در دیگر موجودات تصرف نماید . به انسان اعضاء و جوارحی بخشید که در خدمت او باشند و ابزاری عطا فرمود که آنها را در زندگی به کار گیرد . قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد و حواس چشایی بویایی و وسیله تشخیص رنگ ها و اجناس مختلف در اختار او قرار داد . انسان را مخلوطی از رنگهای گونا گون و چیزهایی همانند و سازگار و نیروهای متضاد و مزاج های گوناگون گرمی سردی تری و خشکی قرار داد .  "نهج البلاغه" خطبه 1 آفرینش جهان

آنگاه پروردگار به فرشتگان گفت:من بشری از گل آفریدم پس از آنکه اورا با خلقت کامل آراستم و از روح خود در او دمیدم بر او سجده کنید – پس تمام فرشتگان بر او سجده کردند  جز شیطان که خود را برتر داشت و از کافران شد – خدا فرمود:ای ابلیس تو را چه شده که از چیزی که به دستان قدرت خود ساخته ام سجده نمیکنی؟آیا خود را برتر داشته ای و یا از گردن کشانی ؟شیطان پاسخ داد : من از او بهترم – مرا از آتش آفریدی و او را از گل پدید آوردی . خدا فرمود :پس از آن مقام بیرون شو که تو از درگاه ما رانده شده ای و تا روز جزا لعنت بر تو باد- شیطان گفت : ای خدای من پس مرا تا آن روز که خلایق بر انگیخته میشوند درنگ ده وم خدا فرمود: تو تا آن روز معلوم و دانسته از مهلت یافتگانی – شیطان هم گفت به عزتت سوگند که ایشان را به جز بندگان پاک دلت همگی را از راه به در خواهم کرد – و خدا فرمود حق از من است و من حق را میگویم و هر اینه جهنم را از جنس تو و پیروانت پر خواهم کرد."قرآن" سوره ص ایه 71 تا85

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 13:42  توسط سرگردان | 
در مورد ذات الهي و آفرينش هم وضعيت به همين منوال است. يعني نمي شود كه خداوند باشد، ولي ظهور نداشته باشد. نمي شود خدا باشد ولي جهان كه ظهور خدا است نباشد. از همان ازل كه خدا بوده جهان هستي هم كه ظهور او است بوده است و نمي توان لحظه اي را تصور كرد كه خدا باشد و جهان نباشد. تا ابد نيز خداوند دائما در حال ظهور است


 در مورد اين سوال مشكلي كه وجود دارد، درك آفرينش است. خيلي از محققين در اين بخش سعي مي كنند كه هدف آفرينش را توضيح دهند و از اين نكته غافل مي مانند كه تا هنگامي كه درك مشخصي از آفرينش نداشته باشند، نمي توانند هدف آن را مشخص نمايند.
با سيستم فكري فلسفه و بحث عليت اين مسئله بسيار مبهم مي ماند و قابل حل نيست. سيستم كلام هم به نقل مي پردازد و توان تفسير هستي را بر اساس استفاده از منقولات و اعتقادات ديني ندارد، مي ماند عرفان.
 به نظر مي رسد كه با سيستم عرفان كه مبتني بر تجلي و ظهور و برگرفته از شهود عارف، همگام با كتاب و سنت عرفاني معصومين(ع) است بتوان آفرينش و هدف آن را توضيح داد.
از نظر عرفا خداوند ظاهر كننده هستي است و جهان هستي چيزي جز ظهور خداوند و ذات هستي نيست. روي اين فلسفه، ظهور، ذاتي و لازمه وجود حق تعالي است، بنابراين نمي تواند هدفي زايد بر اصل ظهور داشته باشد. فلاسفه حرف خوبي دارند. آنها مي گويند:
ذاتي لا يعلل. يعني ذاتي دليل نمي خواهد و نمي توان پرسيد خدا چرا جهان را آفريد، زيرا آفرينش جهان به اقتضاي ذات ظهوري او و لازمه ذات حق تعالي است و ذاتي دليل و فلسفه و هدف قبول نمي كند. پس خداوند هيچ هدفي از آفرينش غير از خود آفرينش و ظهور ندارد، يعني چون خودش هست، عالم هم هست. نمي شود چيزي باشد، و لوازم ذاتي وجودش نباشد.
 آيا مي شود شما زنده باشيد، ولي روح نداشته باشيد، حركت نداشته باشيد و بدنتان سرد و خشك باشد؟ نمي شود! روح داشتن و حركت از لوازم ذاتي زنده بودن است و زنده بودن بدون آنها معنا و واقعيت پيدا نمي كند.
در مورد ذات الهي و آفرينش هم وضعيت به همين منوال است. يعني نمي شود كه خداوند باشد، ولي ظهور نداشته باشد. نمي شود خدا باشد، ولي جهان كه ظهور خدا است نباشد. از همان ازل كه خدا بوده جهان هستي هم كه ظهور او است، بوده است و نمي توان لحظه اي را تصور كرد كه خدا باشد و جهان نباشد. تا ابد نيز خداوند دائما در حال ظهور است و اين جهان باقي است و كاري در جهان هستي جز خود آفرينش و ظهور حق به صورت اشياء و مظاهر صورت نمي گيرد و هدفي كه جهان با رسيدن به آن از حركت باز ايستد و آرام گيرد، وجود ندارد. قرآن كريم مي فرمايد:
هوالاول والاخر والظاهر و الباطن. يعني اول و آخر و ظاهر و باطن بودن لازمه ذاتي خداوند است.
البته نمي توان از نظر دور داشت كه هدف نهايي يا به تعبير بهتر محصول نهايي جهان خلقت، انسان است و ساير پديده ها براي تحقق اين محصول، يعني انسان آفريده شده اند. خداي متعال به پيامبراش كه برترين انسان ها است فرمود:
خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلي. همه اشياء را به خاطر تو آفريدم و تو را براي خودم. و با آفرينش انسان، ذات باري تعالي اقتدار آفرينشي و ساير كمالات خويش را به نمايش گذاشته است.
نوشته: سيد مصطفي علم خواه 

منبع : سايت تبيان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 13:33  توسط سرگردان | 
من حیران و سرگردانم ، افتاده ام در کوه و بیابان ، سرگشته و نادانم ، راهنمایی می خواهم دانا ، خدا کیست ، دین چیست ، من کیستم ، از کجا آمده ام ؟ به کجا می روم ؟ اکنون کجا هستم ؟ من میان این همه سوال حیران و سرگردانم ! آیا کسی هست که دست مرا بگیرد و مرا از تاریکی جهل و نادانی نجات دهد؟ من دین می خواهم از بی دینی خسته شده ام . کدام دین حقیقت است ؟ آیین زرتشت ، دین یهود ، دین مسیح یا دین اسلام .
آیا کسی هست مرا راهنمایی کند؟
من دنبال حقیقت هستم ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 20:57  توسط سرگردان | 

 

 

 

 
 
آيا ممكن است امواج كيهانى كه در سرتاسر جهان پراكنده اند، حاوى پيامى از سوى آفريدگار جهان براى انسان و ساير موجودات ذى شعور هستى باشند؟ هرچند شايد اين مطلب براى شما همانند يك اسطوره به نظر برسد، اما اينك دو فيزيكدان به نام هاى استفن هسو

(Stephen Hsu)

 و آنتونى زى

(Anthony Zee)

 فعالانه سعى در كشف چنين پيامى دارند. اين دو فيزيكدان بر اين باورند كه چنانچه شعورى خلاق، جهان ما را آفريده باشد، ممكن است نشانه هايى از حضور خود را در تابش زمينه ميكروموج كيهانى (يعنى همان امواج باقى مانده از زمان آفرينش جهان يا مهبانگ) برجاى گذاشته باشد. به عقيده هسو و زى ممكن است انسان طى غ²غ° تا غ³غ° سال آينده به جايى برسد كه بالاخره قادر به آشكارسازى اين پيام كيهانى باشد.
هسو كه فيزيكدان متخصص ذرات بنيادى در دانشگاه اورگان آمريكاست، در اين باره مى گويد: «گاهى اوقات به اين فكر مى كنم كه شگفت انگيزترين حادثه اى كه ممكن است در طول زندگى ام اتفاق بيفتد چه چيزى مى تواند باشد. مثلاً شايد ارتباط با يك تمدن فرازمينى و ساكنان فضايى آن و يا... اما هيچ رويدادى به اندازه دريافت پيامى كيهانى از سوى آفريدگار، شگفت انگيز و براى بشريت، تاثيرگذار نخواهد بود.» اگرچه عاملى كه موجب آفرينش جهان ما شده همچنان براى انسان ناشناخته است اما شواهد خوبى در دست داريم كه جهان ما در حدود غ·/غ±غ³ ميليارد سال پيش و در انفجارى از نور ايجاد شد و شروع به گسترش كرد. البته بايد توجه داشت انفجارى كه منجر به ايجاد جهان ما شد، همانند يك انفجار معمولى نبود. اين انفجار، همانند انفجار يك بمب در مركز كيهان نبود كه پس از آن، انبوه ذرات ماده در خلاء جهان پراكنده شده باشند، بلكه اين انفجار، انفجار خود فضا بود و در همه جا رخ داده بود و اين خود فضا بود كه پس از آن همانند جداره يك بادكنك شروع به انبساط كرد.
در اولين لحظات پس از اين انفجار كيهانى، جهان ما به واسطه انرژى حاصل، مملو از ذرات بنيادى (و از جمله فوتون هاى نور) شد. با توجه به آنكه مهبانگ، خود يك انفجار فراگير و بدون مركز بود، نور حاصل از اين انفجار نيز نورى فراگير و بدون مركز بود كه در تمامى گستره جهان حضور داشت. اما چگالى ماده در جهان اوليه به حدى بود كه امكان گسترش آزادانه اين نور وجود نداشت، ولى پس از گذشت تنها غ³غ¸غ° هزار سال از زمان آفرينش هستى و ادامه فرآيند انبساط جهان، چگالى ماده به حدى كاهش يافت كه جهان در مقابل نور، شفاف شد و نور فراگير مهبانگ، به ناگهان در تمامى جهان گسترش يافت.
امروز نيز با گذشت غ·/غ±غ³ ميليارد سال از آفرينش جهان، هنوز هم نور آن در تمامى گستره كيهان وجود دارد. اما طول موج اين نور، به واسطه انبساط جهان افزايش يافته به  طورى كه بخش اصلى انرژى آن در خارج از حوزه مرئى و در محدوده ميكروموج ها واقع شده و به همين دليل هم فيزيكدان ها اين نور آفرينش را «تابش زمينه ميكروموج كيهانى

(Cosmic Microwave Background Radiation)

 نام گذاشته اند. اين تابش كيهانى، ويژگى بسيار جالبى دارد. همانطور كه مى دانيم، هر موجى در جهان، منبع خاصى دارد و هرچه از منبع آن دورتر شويم، شدت موج مزبور كاهش مى يابد. اما چون امواج زمينه كيهانى، امواجى بدون مركز و فراگير هستند، از هر كجاى جهان - چه از كره زمين و چه از دورترين كهكشان ها - كه بررسى شوند، داراى شدت و الگوى يكسانى خواهند بود. آنتونى زى در اين باره مى گويد: «تابش زمينه كيهانى، بسان يك تابلوى عظيم آسمانى است و تمامى موجودات ذى شعور ساكن سيارات جهان، قادر به مشاهده آن هستند، حتى اگر اين موجودات، پنج سر و سه چشم داشته باشند و حتى اگر بيولوژى آنها مبتنى بر كربن نباشد.»
تابش زمينه ميكروموج كيهانى، افت و خيزهاى دمايى بسيار اندكى دارد كه حاصل افت و خيزهاى چگالى ماده در جهان اوليه است. دقيق ترين اندازه گيرى هاى انجام شده تاكنون در مورد افت و خيزهاى اين تابش توسط كاوشگر

WMAP

 ناسا كه در سال غ²غ°غ°غ± به فضا پرتاب شد، صورت گرفته است. نتيجه اين اندازه گيرى ها عموماً در قالب نمودارى كه اختلاف دماى فوتون هاى اين تابش را بر حسب توزيع زاويه اى آنها در گستره آسمان نشان مى دهد به تصوير كشيده مى شود. بررسى نمودار حاصل از اندازه گيرى هاى انجام شده تاكنون، وجود پيامى كدگذارى شده در آن را نشان نمى دهد. اما از آنجايى كه ميزان خطاى موجود در اندازه گيرى هايى كه تاكنون انجام شده نسبتاً بالاست، هنوز نمى توان گفت كه قطعاً پيامى در اين سيگنال ها وجود ندارد.
هسو و زى معتقدند كه در آينده و با انجام اندازه گيرى هاى دقيق تر از اين تابش كيهانى (تا حدى كه ضريب خطا به ميزان يكصد برابر فعلى كاهش يابد) جزئيات نمودار، خود را نشان خواهد داد و در آن هنگام، امكان آشكارسازى پيام احتمالى نهفته در اين تابش، ميسر خواهد شد.
در اوايل سال گذشته ميلادى، اين دو فيزيكدان حتى توانستند ميزان گنجايش اطلاعاتى تابش زمينه كيهانى را محاسبه كنند. گنجايش اطلاعاتى اين تابش، عملاً به ميزان افت و خيزهاى آمارى امواج آن وابسته است. بنابر محاسبات انجام شده، اين امواج مى توانند پيامى به حجم يكصد هزار بيت اطلاعات را در خود ذخيره و كدگذارى نمايند و اين ميزان اطلاعات، به اندازه لازم زياد هست كه بتواند پيامى عميق و بنيادى را از سوى آفريدگار به انسان (و ساير موجودات هوشمند جهان) منتقل نمايد.
اما محتواى چنين پيامى احتمالاً چه خواهد بود؟ هسو معتقد است كه چنين پيامى احتمالاً همانند يك كليد است كه حقيقتى بنيادين را بر انسان خواهد گشود. اما فعلاً بايد صبر كرد. شايد تا غ²غ° الى غ³غ° سال آينده، پيام آفريدگار، در اين نجواى فراگير كيهانى، خود را بر انسان آشكار كند

 

ترجمه: شهاب شعرى مقدم

نقل از گروه فارسی سی. پی. اچ

منبع شرق

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 15:50  توسط سرگردان | 

 

·       احمد

 « و(باز یاد آر) هنگامی که عیسی پسر مریم گفت : ای بنی اسرائیل ! همانا من رسول خدا بسوی شما هستم و حقانیت تورات را که مقابل من است تصدیق مینمایم ، ونیز مژده دهندۀ رسول بزرگواری هستم که بعد از من بیاید و نامش احمد است .» صف /6

آیه شریفه صریح است در اینکه حضرت عیسی آمدن حضرت رسول را خبر داده  است در ایات دیگر نظیر آیۀ زیر 157 سوره اعراف نیز چنین میخوانیم :

  « آنان که از این رسول پیروی کنند ، همان پیامبر امی که (نام و نشان و اوصاف) او را در تورات و انجیل که در دست آنها است ، نگاشته می یابند (همان رسولی که) آنها را به نیکویی امر میکند و از زشتی نهی خواهد نمود و ...»

و ایه فوق نیز ببودن خبر آنحضرت در تورات و انجیل تصریح شده است .

  ناگفته نماند  روزیکه این آیات نازل شد یهود و نصاری آیات را شنیدند و دم نزدند  واگر در تورات و انجیل این مطالب و خبر آمدن پیامبر اسلام  نبود هرگز ساکت نمیشدند و فریادشان باعتراض بلند می شد همانهایی که همیشه در پی ایراد به اسلام بودند.

محمد صادق فخر الاسلام رحمه الله که از دانشمندان مسیحی بوده و بشرف اسلام  نایل گشت و کتابهای متعددی دربارۀ اسلام نوشته است در کتاب "انیس الاعلام" علت اسلام آوردن خود را چنین مینویسد....  

« در سن دوازده سالگی خواستم عقاید و مذاهب مختلفه نصاری را تحصیل نموده باشم بعد از تجسس بسیار خدمت یکی از قسیسین عظام از فرقۀ کاتولیک رسیدم که در علم و زهد و تقوی در میان اهل ملت خود شهرت خاصی داشت . و مردم در سئوالات دینی به او مراجعه میکردند ، من از او استفاده علم میکردم هر روز حدود چهارصد یا پانصد نفر در پای درس او حاضر میشدند عده ای از زنان تارک دنیا نیز  در درس ها گرد میامدند. از میان همه بحقیر محبت خاصی داشت ، کلیدهای مسکن و خزائن مأکل و شرب خود را بحقیر سپرده بود مگر کلید خانۀ کوچکی را که بمنزلۀ صندوقخانه بود ، حقیر خیال میکردم که آنجا خزانۀ اموال اوست و از این جهت با خود میگفتم که او اهل دنیاست . روزی وی را عارضه ای روی داده  از مجلس درس تخلف نمود و بحقیر گفت : ای فرزند روحانی تلامذه را بگوی که من امروز حالت تدریس را ندارم . حقیر از نزد او بیرون آمده دیدم شاگردان مذاکره میکنند صحبت ایشان  بمعنی کلمۀ فارقالیط در سریانی  و پرگلوطوس در یونانی که یوحنا صاحب انجیل چهارم آمدن اورا در باب 14 و15و16 از جناب عیسی نقل نموده است که آنجناب فرمودند بعد از من فارقالیط خواهد آمد ، ÷س جدال شان بطول انجامید هرکس در این باب رأی بخصوصی داشت و چون متفرق گشتند حقیر بنزد قسیس برگشتم ، گفت : ای فرزند روحانی امروز در غیبت من چه مباحثه ای رخ داد ؟ ماجرا را بیان کردم . گفت : حق واقع ، خلاف همۀ این اقوال است . من خودم را به قدمهای او انداخته و گفتم : ای پدر روحانی تو از همه کس بهتر  میدانی که سعی من در تحصیل علم و تعصبم به نصرانیت تا به چه حد است . چه میشود اگر احسانی کرده  معنی اسم شریف را بیان فرمایی ؟ شیخ مدرس بشدت گریست بعد گفت ای فرزند روحانی بخدا تو در نزد من اعزَ ناسی اگر چه در تحصیل معنی این اسم شریف فائده بزرگی است ولیکن بمجرد انتشار این اسم متابعان مسیح مرا و تو را خواهند کشت . مگر اینکه عهد نمایی در حال حیات و ممات من این معنی را اظهار نکنی یعنی اسم مرا نبری . که موجب صدمه کلی است در حال حیات از برای من و بعد از من برای اقارب من. سوگند اکید یاد کردم که هرگز نام شما را اضهار نخواهم کرد . پس از اطمینان گفت : ای فرزند روحانی این اسم از اسماء مبارکۀ مسلمین میباشد یعنی بمعنی احمد و محمد است پس از آن کلید خانۀ کوچک سابق الذکر را بمن داد و گفت : درب فلان صندوق را باز کن وفلان و فلان کتاب را نزد من بیاور، من کتابها را بیاوردم این دو کتاب  قبل از ظهور  حضرت ختمی مرتبت بخط سریانی و یونانی با قلم بر پوست نوشته شده بود و در دو کتاب لفظ فارقالیط به معنی احمد و محمد ترجمه نموده بودند بعد گفت : ای فرزند روحانی بدانکه علماء و مفَسرین و مترجمین مسیحیَه قبل از ظهور پیامبر اسلام ، اختلافی نداشتند که به معنی احمد و محمد است . بعد از ظهور آنجناب ، قسَیسین وخلفاء تمامی تفاسیر و کتب لغت و ترجمه ها را برای بقاء ریاست خود در تحصیل اموال و جلب منفعت دنیویه و عناد و حسد و سایر اغراض نفسانیه تحریف و خراب نمودند و معنی دیگر از برای این اسم شریف اختراع کردند که آن معنی اصلا و قطعا مقصود صاحب انجیل نبوده و نیست . زیرا که جناب عیس آمدن فارقالیط را مشروط و مقید مینماید برفتن خود و میفرماید : تا من نروم فارقالیط نخواهد آمد و اینکه میگویند : مقصود روح القدس است ، درست نیست  که او با بودن جناب عیسی و حواریون نازل شده بود . پس نزول روح القدس مشروط برفتن مسیح نبود . پس منظور از لفظ فارقالیط نیست و نبود مگر احمد و محمد و معنی این همین است.

گفتم : دربارۀ دین نصاری چه میگویید ؟گفت دین نصاری منسوخ است بسبب ظهور شرع  محمد و این لفظ را سه بار تکرار کرد...»

انگاه مرحوم فخرالاسلام بقیۀ ماجرا را شرح میدهد که احتیاج بنقل  آن نیست و روشن میکند که سبب اسلام آوردن وی همین قضیَه و  کلمۀ فارقالیط بود ه است . طالبین تفصیل میتوانند به انیس الاعلام و مقدمۀ  رساله خلاصه الکلام آن مرحوم که بقلم حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی ترجمه شده رجوع کنند .

بهتر است در اینجا چند جمله از انجیل یوحنا که فعلا در دست است را مرور کنیم :

« باب 14 بند 17 : و من از پدر سئوال میکنم و تسلی دهندۀ (= فارقالیط) دیگر بشما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند.»

« بند26 : لیکن تسلی دهنده (= فارقالیط)  که  پدر  اورا به اسم  من میفرستد او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم بیاد شما خواهد آورد . »

« بند 30 : بعد از این بسیار با شما نخواهم گفت زیرا که رئیس این جهان می آید و در من چیزی ندارد .»

« باب 15 بند 26 : لیکن چون تسلی دهنده (= فارقالیط) که او را از جانب پدر نزد شما می فرستم آید او برمن شهادت خواهد داد . »

« باب 16 بند 7 : رفتن من برای شما مفید است زیرا اگر نروم تسلی دهنده (= فارقالیط) نزد شما نخواهد آمد . »

« بند 13 : ولیکن چون او آید شما را بجمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود  تکلَم نمیکند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده بشما  خبر خواهد داد او مرا جلال خواهد داد . »

  پیداست که سخنان از پیغمبر آینده خبر میدهد  جیمز هاکس در قاموس کتاب مقدس  ذیل کلمۀ تسَلی دهنده گوید : تسلی دهنده که در یونانی فارقالیط گویند بمعنی آموزگار و شفیع و راحت آور است .

ترجمه کنندگان انجیل چون بکلمۀ تسلی دهنده میرسند از جانب خود میگویند یعنی روح راستی ، یعنی روح ااقدس . پر روشن است که الین یعنی ها تفسیر از جانب خودشان و برای اغفال مردم و وارونه نشان دادن حقیقت است و الا چنانکه از مدرَس مرحوم فخر الاسلام نقل شد از کلمات بالا  روشن گردید حمل تسلی دهنده بر روح القدس غلط است مثلا آنجا که میگوید « اگر نروم تسلی دهنده (= فارقالیط) نزد شما نخواهد آمد .» چطور حمل بر روح القدس میشود ؟!!!

آیا بتصدیق انجیل چنانکه از مدرس فخرالاسلام نقل شد روح القدس(جبرییل) در زمان آنحضرت نیامده و نازل نشده بوده ؟ وانگهی جملاتی که از باب 14 و 15 و 16 انجیل یوحنا نقل شد بچیزی جز بر آینده  قابل حمل است ؟!!

 و اینکه در بند 17 باب 14 گوید : تا همیشه با شما بمان اشاره بخاتمیت حضرت رسول اکرم و ابدی بودن شریعت انحضرت است.

«قاموس قران جلد2 ص176»

__________________

لینک مرتبط :

http://gabrielmmjj.blogfa.com/cat-4.aspx

ـــــــــــــــــــــــــ

لینک به بیرون :

http://islamyar.blogfa.com/post-562.aspx

 

منبع : http://gabrielmmjj.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:19  توسط سرگردان | 

 

قرآن صریحأ تاکید میکند که آفرینش  «انسان» از خاک آغاز شده است و طی مراحل و تطورات گوناگون تبدیل به انسان ، عالیترین موجود زنده در آخرین مرحله تکاملی میشود.

 

« کسی که آفرینش همه چیز را نیکو کرد و آفرینش انسان را از گل آغاز نمود » سجده 7

 

و نیز قرآن آفرینش هر موجود زنده را از آب میداند :

 

« و هر موجود زنده ای را از آب آفریدیم » انبیا 30

« و خداوند تمام جنبندگان را از آب افرید برخی از آنها بر شکم میروند برخی بر دوپا و برخی برچهارپا حرکت میکند خداوند هر چه بخواهد می آفریند که خدا بر هرکاری توانا است» نور45

 

قرآن در عموم آیات مربوط به آفرینش آدم روی این محور تاکید میکند که در افرینش او کاری خاص و برجسته صورت گرفته و آن حلول روح الهی در پیکر مادی است که آنرا از سایر موجودات که پیش از او آفریده شده اند ، متمایز میکند و این خود متاسیون و جهشی است در روند آفرینش .

بدین ترتیب موجودی بر این کره خاکی بوجود آمده است که از آن پس یکه تاز کره زمین میشود؛ یکه تازی بی معارض که هیچ موجودی از موجودات قبل از او توانایی ندارد او را محدود کند.

ماجرای آفرینش آدم در قرآن چنین ترسیم شده است ، که انسان در جریان تحول مادی و دگرگونیهای فیزیولوژیک [1] به مرحله ای از مراحل آفرینش میرسد که به « نفخۀ روح الهی » نام میگیرد [2] و آفرینشی دیگر می یابد [3] و در مسیر عادی طبیعی خود به یک جهش الهی و ملکوتی دست می یابد و موجودی برتر میشود [4] بدانگونه که حتی فرشتگان در برابر او خضوع  میکنند [5] و نیروهای معنوی جهان هم منحصرأ رام او شدند .[6]

 

آفرینش آدم و اعتراض گونه ملائکه

 

« هنگامیکه خدایت به فرشتگان فرمود : من جایگزینی را در زمین قرار خواهم داد...» بقره 30

جانشین یا جایگزینی آدم به چه معنی است و آدم در زمین بجای کیست ؟

برخی گفته اند : او خلیفه الله ، بجای خداوند است که به حق حکمرانی میکند ؛ اما این معنی بعید است ، زیرا خداوند در شئون خداوندیش جای خالی ندارد تا دیگری بجای او بنشیند ، خداوند پیامبران می فرستد و کتب مشتمل بر احکام و تکالیف نازل میکند ، پیامبران و هر که در خط آنها است احکام و وحی دریافتی را به دیگر مکلفین میرسانند ، عنوان منطبق بر اینها سفارت ، رسالت و نبوت است نه خلافت .

قول دوم آنست که ادم و نسل او جانشینان فرشتگان شده اند که آنها پیش از آدمیان سکنه زمین بوده اند . این قول نیز مخدوش است ، زیرا کیفیت خلقت زمین با خلقت ملائکه متناسب و سازوار نیست و چنین کاری از حکیم صادر نشود.

قول سوم انست که آدم و فرزندانش جایگزین جننیان هستند که براین زمین میزیسته و عامل تبهکاری و خونریزی بوده اند این قول نیز به قول دوم شبیه است و مخدوش است.

قول چهارم که صحیح است آنست که ادم و نسلش جایگزین آفریده ای مکلف و صفاتی مشابه حالات و صفات آدمیان که براین زمین زندگی میکرده اند چنان که آفرینش این نسل نیز چون دوران خود را سپری کند جای خود را به  نسلی مشابه به این نسل که آفرینش آنها سازوار آفرینش دگرگون شده ی زمین باشد بسپارد و طبق احادیث عدیده پیش از آفرینش آدم و این عالم و نسل حاضر ، عالمهایی و نیز نسلهایی از همین نوع بر این زمین میزیسته اند .

حتی برخی از آیات قرآن این معنا را میرسانند :

« آیا ما به آفرینش نخست خسته شده ایم ؟! خیر بلکه این افریدگان هم اکنون در حال تبدیل به آفرینشی نویین می باشند» ق 15

« آیا روزگارانی دراز بر انسان نگذشت که  چیز قابل بیانی هیچ نبود ؟!» انسان 1

« چرا به خداوند شکوهمندانه نگاه نمیکنید در حالی که شما را در مراحل و خلقتهای گوناگون آفرید » نوح13و14

در برخی روایات که در اینباره آمده تعبیراتی مانند « الف الف عالم و الف الف ادم» بکار برده شده که مراد از این لفظ میلیون نیست بلکه منظور از این تعبیر مبالغه و بیان کثرت است ؛ یعنی چه بسیار ؟!

امام علی (ع) : « بنی آدم هفتاد جنس بوند همه انها از نسل آدمند جز یاجوج و ماجوج ( اقوام یوچانگ و مانچو) »[7]

باز از امیر المونین روایات شده که حضرت در پاسخ به کسی که پرسید قبل از ادم ابوالبشر که بوده ؟ فرمود : آدم ، وی سئوال خودرا تکرار کرد ، فرمود : اگر صد بار هم بپرسی خواهم گفت ادم.[8]

ابو حمزه ثمالی گوید : امام سجاد – ضمن حدیثی مفصل ــ  به من فرمود : تو گمان داری که خداوند آفریده ای را پیش از شما نیافریده ؟ آری بخدا سوگند هزار هزار ادم و هزار هزار عالم افریده که تو در اخرین آن عالمهایی [9]

نیز از امام باقر روایات شده : خداوند پس از فنای  این خلق و این عالم ،خلق و عالمی دیگر پدید می آورد که او را به یگانگی پرستش کنند با زمین و آسمانی دیگر (دگرگون شده ) ، انگاه فرمود : آیا میپنداری جز شما بشری نیافریده ؟ چنین نیست بلکه هزار هزار عالم و هزار هزار ادم آفریده که تو آخر آن عالمهاو اخر آن ادمهایی .[10]

و بسا سخن گونه ملائکه :« آبا کسی (یا کسانی) در زمین جای میدهی که در آن تبهکاری کند و کشتار و نماید ؟! در حالی که ما تو را تسبیح و تقدیس میکنیم و هرگز سر از بندگیت برنتابیم ..» اشاره به همان افریده های مشابه باشد.

آدم و بهشت

« و گفتیم ای آدم تو  وهمسرت در این باغ سر سبز و پر نعمت سکنی گزینید و از نعمتهای ان هرچه خواهید بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که در اینصورت از ستمکاران به خویش خواهید بود»

اما این بهشت که قرآن انرا به «جنه» ( باغ سرسبز) تعبیر کرده آن بهشت جاوید نیست که خداوند در غیب به مومنان وعده داده است .

حسین بن بشار از یاران نزدیک امام صادق گوید : از امام راجع به بهشت ادم – که بر اثر ترک اولی از ان بیرون شد ــ پرسیدم . فرمود : آن بهشتی در این دنیا بوده که ماه و خورشید در آن طلوع میکرده و اگر بهشت جاوید بود از آن بیرون نمیشد. [11]

 _____________________________

1-         حج22

2-         سجده 9

3-         حج22

4-         اسرا70

5-         ص73

6-     در میان آیات قران تنها یک آیه است که روی آفرینش معجزه آسای ادم نکیه دارد که آن آیه 59 سوره آل عمران است . شناخت اسلام : « همانا مثل  سرگذشت عیسی پیش خدا نظیر سرگذشت ادم است او را از خاک بپداخت سپس(ثم = میتواند به معنای بعد از مدت طولانی باشد) بدان گفت باش پس چنان شد» این ایه بدنبال آیاتی آمده است که مربوط به حضرت عیسی است و همواره تاکید میکند که عیس مخلوق خداست نه فرزند خدا و انچه در سرگذشت عیسی امده که وی از مریم به دنیا آمده ، بی آنکه پای انسان دیگری به عنوان پدر در کار باشد دلیل نمیشود که عیسی پسر خدا خوانده شود ، زیرا پیدایش این فرزند از مادر ، بدون دخالت پدر ، یک رویداد خارق العاده بود که به ارادۀ خداوند رخ داده است ، همچنانکه پیدایش ادم یعنی جاندار دارای روح الهی که باعث شده از همه موجودات برتر و متمایز شود نیز یک رویداد خارق العاده و اعجاز گونه بوده است که به اراده خداوند بوده است. ملاحضه میشودکه در این آیه این نکته نهفته است که آفرینش ادم و افرینش عیسی همسانند. ایا کسی میتواند ادعا کند که قرانبا انچه دربارۀ آفرینش حضرت عیسی گفته روند طبیعی و علمی و عمومی انسانها و تمام موجودات را در طول زمان و تولد انها را از پدر و مادر  نفی کرده است ؟ مسامأ خیر زیرا قرآن در دهها ایه نظام توالد و تناسل را از نشانه های قدرت و حکمت آفریدگار جهانیان شمرده است.» (اندکی تصرف در تلخیص)

 

در اينجا توجه به دو نکته لازم بنظرمي‌رسد:

الف ـ به نظر مي‌رسد که در آيه 59 سوره آل عمران « مثل عيسى عندالله کمثل آدم» مي‌توان وجه شبه را به چند گونه تصور کرد:

1ـ تشبيه از جهت پدر نداشتن آدم و عيسي(ع). 2ـ تشبيه از جهت خلقت هر دو از خاک با واسطه (يعنى مواد غذائى تبديل به نطفه، علقه ... تا انسان شد ) و در عيسي(ع) اين کار از طريق حضرت مريم (ع) صورت گرفت و در آدم(ع) از طريق انسانها يا انسانهای نسل قبل از او و بالاخره میمنونها. 3ـ‌تشبيه از جهت نبوت هر دو باشد. 4-تشبيه از جهت علم و عقل هر دو باشد. 5ـ تشبيه از جهت اصل خلقت از خاک (در مقابل مسيحيان که عيسى (ع) را خاکى نمي‌دانستد )

وجه شبه‌هاي شماره سه و چهار در آيه مورد بحث از جمله «کن» (ادامه آيه) برداشت مي‌شود. ولى به نظر مي‌رسد جمله « ثم قال له کن فيکون» در مقام بيان وجه شبه نباشد بلکه مرحله دوم خلقت را بيان مي‌کند که ايجاد روح است و در تمام افراد انسان وجود دارد که در آيات ديگر تحت عنوان « نفخت فيه من روحي» به آن اشاره شده بود. وجه شبه اول با توجه به شأن نزول، نزديک‌تر از وجه شبه سوم و چهارم است.  اما به هر حال فقط وجه شبه دوم يا پنجم در خود آيه تصريح شده است. چرا که جمله (خلقه من تراب) بيان وجه شبه عيسي(ع) و آدم(ع) است. که فقط به خاک اشاره کرده است.

ب : در مورد خلقت عيسى (ع) از خاک دو احتمال وجود دارد:  1ـ‌خلقت بلا واسطه از خاک  2ـ خلقت باواسطه سلسله موجود از خاک(و همين دو احتمال در مورد آدم نيز وجود دارد.»

اما خلقت بلاواسطه از خاک در اينجا صحيح نيست چرا که حضرت عيسي(ع) بلا واسطه از خاک آفريده نشده است بلکه از جسم مريم(ع) بود که مريم (ع) با واسطه مواد غذائى او را از خاک بوجود آورد. پس فقط وجه شبه دوم (خلقت با واسطه از خاک) باقى مي‌ماند و اين مطلب شاهدى بر نظريه تکامل است نه بر نظريه ثبات انواع. البته اين احتمال نيز در آيه فوق بعيد نيست که بگوييم وجه شبه پنجم مراد است چرا که مسيحيان نجران اصل خلقت عيسى (ع) و خاکى بودن او را قبول نداشتند و او را غير مخلوق و ماوراء‌طبيعى مي‌دانستند . پس آيه درصدد رد اين نظر آنهاست و در مقام بيان واسطه داشتن يا نداشتن خلقت آنها از خاک نيست . يعنى آيه درصدد رد اين نظر آنهاست و در مقام بيان واسطه داشتن يا نداشتن خلقت آنها از خاک نيست. يعنى آيه درصدد بيان واسطه و عدم واسطه نيست پس نمي‌تواند دليلى بر نظريه تکامل انواع يا ثبات انواع باشد. (دکتر محمدعلی رضایی)

7-         روضه کافی حدیث274

8-         بحار ج 25/25و26

9-         همان

10-     سفینه البحار + توحید شیخ صدوق

11-     بحار ج6/284+ روایتی از امام باقر نیر بدین مضمون هست.

بسیاری از روایت و نیز تفسیر آیات از قاموس قران و دایره المعارف اسلامی نقل شده است.

 

منبع :http://gabrielmmjj.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:17  توسط سرگردان | 
داستان آفرینش    

ترجمه قدیمی(کتاب پیدایش) 
آفرينش‌
     در ابتدا، خدا آسمانها و زمين‌ را آفريد.  2  وزمين‌ تهي‌ و باير بود و تاريكي‌ بر روي‌ لجه‌ و روح‌ خدا سطح‌ آبها را فرو گرفت‌.
3  و خدا گفت‌: «روشنايي‌ بشود.» و روشنايي‌ شد.  4  و خدا روشنايي‌ را ديد كه‌ نيكوست‌ و خدا روشنايي‌ را از تاريكي‌ جدا ساخت‌.  5  و خدا روشنايي‌ را روز ناميد و تاريكي‌ را شب‌ ناميد. و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزي‌ اول‌.
6  و خدا گفت‌: «فلكي‌ باشد در ميان‌ آبها و آبها را از آبها جدا كند.»  7  و خدا فلك‌ را بساخت‌ و آبهاي‌ زير فلك‌ را از آبهاي‌ بالاي‌ فلك‌ جدا كرد. و چنين‌ شد.  8  و خدا فلك‌ را آسمان‌ ناميد. و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزي‌ دوم‌.
9  و خدا گفت‌: «آبهاي‌ زير آسمان‌ در يكجا جمع‌ شود و خشكي‌ ظاهر گردد.» و چنين‌ شد. 10 و خدا خشكي‌ را زمين‌ ناميد و اجتماع‌ آبها را دريا ناميد. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌.  11  و خدا گفت‌: «زمين‌ نباتات‌ بروياند، علفي‌ كه‌ تخم‌ بياورد و درخت‌ ميوه‌اي‌ كه‌ موافق‌ جنس‌ خود ميوه‌ آورد كه‌ تخمش‌ در آن‌ باشد، بر روي‌ زمين‌.» و چنين‌ شد.  12  و زمين‌ نباتات‌ را رويانيد، علفي‌ كه‌ موافق‌ جنس‌ خود تخم‌ آورد و درخت‌ ميوه‌داري‌ كه‌ تخمش‌ در آن‌، موافق‌ جنس‌ خود باشد. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌.  13  و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزي‌ سوم‌.
14  و خدا گفت‌: «نيرها در فلك‌ آسمان‌ باشند تا روز را از شب‌ جدا كنند و براي‌ آيات‌ و زمانها و روزها و سالها باشند.  15  و نيرها در فلك‌ آسمان‌ باشند تا بر زمين‌ روشنايي‌ دهند.» و چنين‌ شد. 16 و خدا دو نير بزرگ‌ ساخت‌، نير اعظم‌ را براي‌ سلطنت‌ روز و نير اصغر را براي‌ سلطنت‌ شب‌، و ستارگان‌ را.  17  و خدا آنها را در فلك‌ آسمان‌ گذاشت‌ تا بر زمين‌ روشنايي‌ دهند،  18  و تا سلطنت‌ نمايند بر روز و بر شب‌، و روشنايي‌ را از تاريكي‌ جدا كنند. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌.  19  و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزي‌ چهارم‌.
20  و خدا گفت‌: «آبها به‌ انبوه‌ جانوران‌ پر شود و پرندگان‌ بالاي‌ زمين‌ بر روي‌ فلك‌ آسمان‌ پرواز كنند.»  21  پس‌ خدا نهنگان‌ بزرگ‌ آفريد و همة‌ جانداران‌ خزنده‌ را، كه‌ آبها از آنها موافق‌ اجناس‌ آنها پر شد، و همة‌ پرندگان‌ بالدار را به‌ اجناس‌ آنها. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌.  22  و خدا آنها را بركت‌ داده‌، گفت‌: «بارور و كثير شويد و آبهاي‌ دريا را پر سازيد، و پرندگان‌ در زمين‌ كثير بشوند.» 23  و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزي‌ پنجم‌.
24  و خدا گفت‌: «زمين‌، جانوران‌ را موافق‌ اجناس‌ آنها بيرون‌ آورد، بهايم‌ و حشرات‌ و حيوانات‌ زمين‌ به‌ اجناس‌ آنها.» و چنين‌ شد. 25 پس‌ خدا حيوانات‌ زمين‌ را به‌ اجناس‌ آنها بساخت‌ و بهايم‌ را به‌ اجناس‌ آنها و همة‌ حشرات‌ زمين‌ را به‌ اجناس‌ آنها. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌.
26  و خدا گفت‌: «آدم‌ را بصورت‌ ما و موافق‌ شبيه‌ ما بسازيم‌ تا بر ماهيان‌ دريا و پرندگان‌ آسمان‌ و بهايم‌ و بر تمامي‌ زمين‌ و همة‌ حشراتي‌ كه‌ بر زمين‌ مي‌خزند، حكومت‌ نمايد.»
27  پس‌ خدا آدم‌ را بصورت‌ خود آفريد. او را بصورت‌ خدا آفريد. ايشان‌ را نر و ماده‌ آفريد. 28 و خدا ايشان‌ را بركت‌ داد و خدا بديشان‌ گفت‌: «بارور و كثير شويد و زمين‌ را پر سازيد و در آن‌ تسلط‌ نماييد، و بر ماهيان‌ دريا و پرندگان‌ آسمان‌ و همة‌ حيواناتي‌ كه‌ بر زمين‌ مي‌خزند، حكومت‌ كنيد.»  29  و خدا گفت‌: «همانا همة‌ علف‌هاي‌ تخم‌داري‌ كه‌ بر روي‌ تمام‌ زمين‌ است‌ و همة‌ درختهايي‌ كه‌ در آنها ميوة‌ درخت‌ تخم‌دار است‌، به‌ شما دادم‌ تا براي‌ شما خوراك‌ باشد.  30  و به‌ همة‌ حيوانـات‌ زميـن‌ و به‌ همة‌ پرندگان‌ آسمان‌ و به‌ همة‌ حشرات‌ زمين‌ كه‌ در آنهـا حيـات‌ است‌، هر علف‌ سبز را براي‌ خوراك‌ دادم‌.» و چنيـن‌ شـد.  31  و خدا هر چه‌ ساختـه‌ بـود، ديـد و همانـا بسيار نيكـو بود. و شام‌ بـود و صبح‌ بـود، روز ششـم‌.
ترجمه تفسیری
در آغاز، هنگامـي‌ كـه‌ خـدا آسمانها و زميـن‌ را آفريد،  2  زمين‌، خالي‌ و بي‌ شكل‌ بود، و روح‌ خدا روي‌ توده‌هاي‌ تاريكِ بخار حركت‌ مي‌كرد.  3  خدا فرمود: «روشنايي‌ بشود.» و روشنايي‌ شد.  4  خدا روشنـايي‌ را پسنديد و آن‌ را از تاريكـي‌ جدا ساخت‌. 5  او روشنايي‌ را «روز» و تاريكي‌ را «شب‌» ناميد. شب‌ گذشت‌ و صبح‌ شد. اين‌، روز اول‌ بود.
6  سپس‌ خدا فرمود: «توده‌هاي‌ بخار از هم‌ جدا شوند تا آسمان‌ در بالا و اقيانوسها در پايين‌ تشكيل‌ گردند.»  7و8  خدا توده‌هاي‌ بخار را از آبهاي‌ پايين‌ جدا كرد و آسمان‌ را به‌ وجود آورد. شب‌ گذشت‌ و صبح‌ شد. اين‌، روز دوم‌ بود.
9و10  پس‌ از آن‌ خدا فرمود: «آبهاي‌ زير آسمان‌ در يكجا جمع‌ شوند تا خشكي‌  پديد آيد.» و چنين‌ شد. خدا خشكي‌ را «زمين‌» و اجتماع‌ آبها را «دريا» ناميد و خدا اين‌ را پسنديد.  11و12  سپس‌ خدا فرمود: «انواع‌ نباتات‌ و گياهان‌ دانه‌دار و درختان‌ ميوه‌ دار در زمين‌ برويند و هر يك‌، نوع‌ خود را توليد كنند.» همينطور شد و خدا خشنود گرديد.  13  شب‌ گذشت‌ و صبح‌ شد. اين‌، روز سوم‌ بود.
14و15  سپس‌ خدا فرمود: «در آسمان‌ اجسام‌ درخشاني‌ باشند تا زمين‌ را روشن‌ كنند و روز را از شب‌ جدا نمايند و روزها، فصلها و سالها را پديد آورند.» و چنين‌ شد.  16  پس‌ خدا دو روشنايي‌ بزرگ‌ ساخت‌ تا بر زمين‌ بتابند: روشنايي‌ بزرگتر براي‌ حكومت‌ بر روز و روشنايي‌ كوچكتر براي‌ حكومت‌ بر شب‌. او همچنين‌ ستارگان‌ را ساخت‌.  17  خدا آنها را در آسمان‌ قرار داد تا زمين‌ را روشن‌ سازند،  18  بر روز و شب‌ حكومت‌ كنند، و روشنايي‌ و تاريكي‌ را از هم‌ جدا نمايند. و خدا خشنود شد.  19  شب‌ گذشت‌ و صبح‌ شد. اين‌، روز چهارم‌ بود.
20  سپس‌ خدا فرمود: «آبها از موجودات‌ زنده‌ پر شوند و پرندگان‌ بر فراز آسمان‌ به‌ پرواز درآيند.» 21و22 پس‌ خدا حيوانات‌ بزرگ‌ دريايي‌ و انواع‌ جانوران‌ آبزي‌ و انواع‌ پرندگان‌ را آفريد. خدا از اين‌ نيز خشنود شد و آنها را بركت‌ داده‌، فرمود: «موجودات‌ دريايي‌ بارور و زياد شوند و آبها را پُرسازند و پرندگان‌ نيز روي‌ زمين‌ زياد شوند.»  23  شب‌ گذشت‌ و صبح‌ شد. اين‌، روز پنجم‌ بود.
24  سپس‌ خدا فرمود: «زمين‌، انواع‌ جانوران‌ و حيوانات‌ اهلي‌ و وحشي‌ و خزندگان‌  را به‌ وجود آوَرَد.» و چنين‌ شد.  25  خدا انواع‌ حيوانات‌ اهلي‌ و وحشي‌ و تمام‌ خزندگان‌ را به‌ وجود آورد، و از كار خود خشنود گرديد.
26  سرانجام‌ خدا فرمود: «انسان‌ را شبيه‌ خود بسازيم‌، تا بر حيوانات‌ زمين‌ و ماهيان‌ دريا و پرندگان‌ آسمان‌ فرمانروايي‌ كند.»  27  پس‌ خدا انسان‌ را شبيه‌ خود آفريد. او انسان‌ را زن‌ و مرد خلق‌ كرد  28  و ايشان‌ را بركت‌ داده‌، فرمود: «بارور و زياد شويد، زمين‌ را پُر سازيد، بر آن‌ تسلط‌ يابيد، و بر ماهيان‌ دريا و پرندگان‌ آسمان‌ و همه‌ حيوانات‌ فرمـانروايي‌ كنيد.  29  تمام‌ گياهان‌ دانه‌دار و ميوه‌هاي‌ درختان‌ را براي‌ خوراك‌ به‌ شما دادم‌،  30  و همه‌ علفهاي‌ سبز را به‌ حيوانات‌ و پرندگان‌ و خزندگان‌ بخشيدم‌.»
31  آنگاه‌ خدا به‌ آنچه‌ آفريده‌ بود نظر كرد و كار آفرينش‌ را از هر لحاظ‌ عالي‌ ديد. شب‌ گذشت‌ و صبح‌ شد. اين‌، روز ششم‌ بود.


راهنما

«سرود آفرينش‌» . 1 : 1 - 2 : 3

    اين‌ توصيفي‌ شاعرانه‌ از حركت‌ حساب‌ شده‌ و شكوهمند مراحل‌ متوالي‌ آفرينش‌ است‌، كه‌ در قالب‌ عدد «هفت‌» كتاب‌مقدسي‌ كه‌ غالباً تكرار مي‌شود، ريخته‌ شده‌ است‌. در همة‌ نوشته‌هاي‌ علمي‌ يا غير علمي‌، گزارشي‌ عالي‌تر دربارة‌ «منشأ موجودات‌» وجود ندارد.
    چه‌ كسي‌ «سرود آفرينش‌» را نوشته‌ است‌؟ اين‌ سرود را موسي‌ نقل‌ كرده‌، ولي‌ بي‌ترديد، مدتها پيش‌ از آن‌ توسط‌ ابراهيم‌ يا نوح‌ يا خنوخ‌ يا آدم‌ نوشته‌ شده‌ است‌. قرنها پيش‌ از زمان‌ موسي‌، نوشتار رايج‌ بوده‌ است‌. برخي‌ از «اوامر و فرايض‌ احكام‌» خدا در زمان‌ ابراهيم‌، يعني‌ 600 سال‌ پيش‌ از موسي‌، وجود داشته‌ است‌.
    نويسنده‌ از كجا مي‌دانست‌ كه‌ پيش‌ از ظهور انسان‌ چه‌ اتفاقي‌ افتاده‌ است‌؟ بي‌ترديد خدا «گذشتة‌ دور را بر او مكشوف‌ كرد، همچنانكه‌ بعدها آيندة‌ دور را به‌ انبياء نشان‌ داد.»
    كسي‌ چه‌ مي‌داند، شايد خود خدا اين‌ سرود را به‌ آدم‌ آموخته‌ باشد. و شايد اين‌ سرود، نسل‌ پس‌ از نسل‌، بطور شفاهي‌ در جمع‌ خانوادگي‌ از حفظ‌ خوانده‌ مي‌شد، يا بعنوان‌ يكي‌ از مراسم‌ عبادتي‌ اوليه‌ سروده‌ مي‌شد (سرودها بخش‌ بزرگي‌ از قديمي‌ترين‌ انواع‌ ادبيات‌ را تشكيل‌ مي‌داد)، تا زماني‌ كه‌ نوشتار اختراع‌ شد و خدا شخصاً بر نوشته‌ شدن‌ آن‌ نظارت‌ كرد و بالاخره‌ اين‌ سرود توسط‌ موسي‌، جاي‌ خود را بعنوان‌ «نخستين‌ كلام‌ كتاب‌ الهي‌ اعصار» يافت‌.
    اگر باور داريم‌ كتاب‌مقدس‌ كلام‌ «خدا» است‌ و اگر خدا از ابتدا مي‌دانست‌ كه‌ كتاب‌مقدس‌ را بعنوان‌ وسيلة‌ اصلي‌ در نجات‌ انسان‌ بكار خواهد برد، چرا بايد باور كردن‌ اين‌ مطلب‌ دشوار باشد كه‌ خدا خودش‌ همزمان‌ با آفرينش‌ انسان‌، ماده‌ و هستة‌ اين‌ كلام‌ را به‌ انسان‌ داد؟
 
 باب‌ 1 : 1  .  آفرينش‌ جهان‌

    «در ابتدا» خدا جهان‌ را آفريد. آنچه‌ در «هفت‌ روز» صورت‌ مي‌گيرد، شكل‌ گيري‌ ماده‌ كه‌ قبلاً آفريده‌ شده‌، و آماده‌ كردن‌ سطح‌ زمين‌ براي‌ آفرينش‌ و سكونت‌ انسان‌، را توصيف‌ مي‌كند. تاريخ‌ آفرينش‌ جهان‌ و انسان‌ را نمي‌توان‌ از روي‌ اين‌ نوشته‌ها تعيين‌ كرد. آنچه‌ دراينجا مورد تأكيد قرار مي‌گيرد آن‌ است‌ كه‌ خدا جهان‌ و انسان‌ را آفريده‌ و آفرينش‌ موجودات‌ طبق‌ ترتيبي‌ بوده‌ است‌ كه‌ در باب‌ اول‌ پيدايش‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌.
 
 چه‌ كسي‌ خدا را آفريد؟

    هر كودكي‌ اين‌ سؤال‌ را مي‌پرسد، و هيچكس‌ نمي‌تواند به‌ آن‌ پاسخ‌ دهد. برخي‌ چيزها وراي‌ فكر ما هستند. ما نمي‌توانيم‌ آغاز زمان‌ يا پايان‌ زمان‌ يا حدود فضا را درك‌ كنيم‌. جهان‌ يا همواره‌ وجود داشته‌، يا از هيچ‌ ساخته‌ شده‌ است‌. ممكن‌ است‌ به‌ يكي‌ از اين‌ دو حالت‌ بوده‌ باشد. با اينحال‌ نمي‌توانيم‌ هيچيك‌ را درك‌ كنيم‌. ولي‌ اين‌ را مي‌دانيم‌: برترين‌ چيزي‌ كه‌ در فكر ما مي‌گنجد، شخصيت‌، ذهن‌ و هوش‌ است‌. آن‌ از كجا آمده‌ است‌؟ آيا وجودي‌ بيجان‌ مي‌تواند هوش‌ را بيافريند؟ ما بواسطة‌ «ايمان‌»، بعنوان‌ نهايتي‌ در فكر خود، قدرتي‌ برتر از خودمان‌ يعني‌ «خدا» را مي‌پذيريم‌؛ به‌ اين‌ اميد كه‌ روزي‌ در ملكوت‌، اسرار هستي‌ را دريابيم‌.
 
 جهاني‌ كه‌ خدا آفريد

    ستاره‌ شناسان‌ چنين‌ تخمين‌ مي‌زنند كه‌ در كهكشان‌ «راه‌ شيري‌» كه‌ كرة‌ زمين‌ و منظومة‌ شمسي‌ در آن‌ قرار دارند، بيش‌ از 30 ميليارد خورشيد وجود دارد كه‌ بسياري‌ از آنها بسيار بزرگتر از خورشيد ما هستند، و خورشيد ما خود 5/1 ميليون‌ برابر بزرگتر از كرة‌ زمين‌ است‌. كهكشان‌ راه‌ شيري‌ بشكل‌ يك‌ ساعت‌ مچي‌ نازك‌ است‌ كه‌ قطر آن‌ از يك‌ كناره‌ تا كنارة‌ ديگر آن‌ 000/200 سال‌ نوري‌ است‌ و هر سال‌ نوري‌ فاصله‌اي‌ است‌ كه‌ نور، با سرعت‌ 000/186 مايل‌ در ثانيه‌، در يك‌ سال‌ مي‌پيمايد. و حداقل‌ 000/100 كهكشان‌ مانند كهكشان‌ راه‌ شيري‌ وجود دارند، كه‌ برخي‌ از آنها ميليونها سال‌ نوري‌ از هم‌ فاصله‌ دارند. و همة‌ اينها شايد ذره‌اي‌ كوچك‌ در گستردة‌ نامحدود و لايتناهي‌ فضا باشد.
 
 باب‌ 1 : 2 - 2 : 3 . هفت‌ روز

    ما نمي‌دانيم‌ كه‌ منظور از روز، آيا 24 ساعت‌ بوده‌ است‌ يا دوره‌هاي‌ طولاني‌ متوالي‌. واژة‌ «روز» معناي‌ متعددي‌ دارد. در 1 : 5 بجاي‌ نور بكار رفته‌ است‌. بنظر مي‌رسد در 1 : 8 و 13 به‌ يك‌ روز 24 ساعته‌، در 1 : 14 و 16 به‌ يك‌ روز 12 ساعته‌، و در 2 : 4 به‌ همة‌ دورة‌ آفرينش‌ اشاره‌ دارد. در متن‌هايي‌ مثل‌ يوئيل‌ 3 : 18، اعمال‌ 2 : 20، يوحنا 16 : 23، «آن‌ روز» ظاهراً به‌ معني‌ همة‌ دورة‌ مسيحي‌ است‌. در متن‌هايي‌ مثل‌ دوم‌ تيموتاؤس‌ 1 : 12، به‌ دورة‌ پس‌ از بازگشت‌ ثانوي‌ مسيح‌ اشاره‌ مي‌كند. و در مزمور 90 : 4 و دوم‌ پطرس‌ 3 : 8، «يك‌ روز نزد خداوند چون‌ هزار سال‌ است‌ و هزار سال‌ چون‌ يك‌ روز.»
    اين‌ باب‌ رساله‌اي‌ علمي‌ نيست‌. با اينحال‌ هماهنگي‌ آن‌ با معلومات‌ زيست‌ شناسي‌ و جانورشناسي‌ كنوني‌ شگفت‌انگيز است‌.
 
 روز اول‌ ، 1 : 2 - 5

    نور: «آسمانها و زمين‌» كه‌ در «ابتدا» آفريده‌ شدند، بايد قاعدتاً شامل‌ نور هم‌ بوده‌ باشند. ولي‌ سطح‌ زمين‌ بايد هنوز تاريك‌ بوده‌ باشد، چرا كه‌ پوستة‌ سخت‌ در حال‌ سرد شدن‌ زمين‌ كه‌ با آبهاي‌ جوشان‌ پوشانده‌ شده‌ بود، لايه‌هاي‌ فشردة‌ مه‌ و گاز را به‌ طرف‌ بالا متصاعد مي‌كرد كه‌ كاملاً جلوي‌ نور خورشيد را مي‌گرفته‌ است‌. نور و توالي‌ روز و شب‌، هنگامي‌ بر سطح‌ زمين‌ برقرار شد كه‌ فرآيند سرد شدن‌، غلظت‌ مه‌ را به‌ حدي‌ كاهش‌ داد كه‌ براي‌ نفوذ نور كافي‌ بود. در هر صورت‌، خود خورشيد تا روز چهارم‌ قابل‌ رؤيت‌ نبود.
 
 روز دوم‌ ، 1 : 6 - 8

    فلك‌: كه‌ «آسمان‌» ناميده‌ مي‌شود، در اينجا به‌ معني‌ اتمسفر يا لاية‌ هوا است‌ كه‌ ميان‌ زمين‌ پوشانده‌ شده‌ با آب‌ و ابرهاي‌ بالاتر قرار دارد؛ اين‌ ابرها حاصل‌ سرد شدن‌ آبهاي‌ زمين‌ بوده‌ كه‌ هنوز آنقدر گرم‌ بوده‌اند كه‌ ابرهايي‌ درست‌ كنند كه‌ خورشيد را بپوشانند.
 
 روز سوم‌ ، 1 : 9 - 13

    زمين‌ و زندگي‌ گياهي‌: تا اينجا ظاهراً سطح‌ زمين‌ تماماً با آب‌ پوشانده‌ شده‌ بود، چرا كه‌ شكسته‌ شدن‌ مداوم‌ پوستة‌ نازكي‌ كه‌ تازه‌ شكل‌ گرفته‌ بود، مي‌بايد سطح‌ زمين‌ را نرم‌ و مثل‌ يك‌ توپ‌ مايع‌ نگاهداشته‌ باشد. اما هر چه‌ اين‌ پوسته‌ سردتر و ضخيم‌تر شد، بتدريج‌ پيچ‌ و خم‌ برداشت‌ و جزيره‌ها و قاره‌ها ظاهر شدند. هنوز از باران‌ خبري‌ نبود، ولي‌ مه‌ غليظ‌، خشكي‌ تازه‌ شكل‌ گرفته‌ را كه‌ هنوز گرم‌ بود، سيراب‌ مي‌كرد. آب‌ و هواي‌ استوايي‌ همه‌ جا را پوشانده‌ بود، و زندگي‌ گياهي‌ مي‌بايد بسرعت‌ و بطور غول‌ آسايي‌ رشد كرده‌ باشد. اين‌ زندگي‌ گياهي‌ پس‌ از فرو رفتن‌ها و بالا آمدن‌هاي‌ متوالي‌ بيشمار، بسترهاي‌ زغال‌ سنگ‌ كنوني‌ را توليد كردند.
 
 روز چهارم‌ ، 1 : 14 - 19

    خورشيد، ماه‌ و ستارگان‌: اينها بايد «در ابتدا» آفريده‌ شده‌ باشند. در «روز اول‌»، نور آنها بايد از درون‌ بخارات‌ زمين‌ نفوذ كرده‌ باشد (1 : 3)، در حالي‌ كه‌ خود آنها قابل‌ مشاهده‌ نبوده‌اند. اما اكنون‌، با كم‌ شدن‌ غلظت‌ ابرها كه‌ خود ناشي‌ از سرد شدن‌ بيشتر زمين‌ بود، اين‌ اجرام‌ آسماني‌ بر زمين‌ قابل‌ رؤيت‌ شدند. فصل‌ها هنگامي‌ پديد آمدند كه‌ سطح‌ زمين‌، ديگر از درون‌ حرارتي‌ دريافت‌ نمي‌كرد، و بعنوان‌ تنها منبع‌ حرارت‌ به‌ خورشيد وابسته‌ بود.
 
 روز پنجم‌ ، 1 : 20 - 25

    حيوانات‌ دريايي‌ و پرندگان‌: به‌ روند پيشرفت‌ وقايع‌ توجه‌ كنيد: در روزهاي‌ اول‌ و دوم‌ موجودات‌ بيجان‌، در روز سوم‌ زندگي‌ گياهي‌، و در روز پنجم‌ زندگي‌ حيواني‌.
 
 روز ششم‌ ، 1 : 24 - 31

    حيوانات‌ خشكي‌ و انسان‌: هنگامي‌ كه‌ بالاخره‌ زمين‌ براي‌ سكونت‌ انسان‌ آماده‌ شد، خدا انسان‌ را «بصورت‌ خود» آفريد. خدا هر چه‌ را كه‌ آفريده‌ بود، ديد و همه‌ چيز «بسيار نيكو» بود(1 : 4، 10، 12، 18، 21، 25، 31). اما خيلي‌ زود، اين‌ تصوير تيره‌ شد. خدا حتماً اين‌ را از قبل‌ مي‌دانسته‌، و همة‌ آفرينش‌ انسان‌ را، گامي‌ بسوي‌ دنياي‌ پر جلالي‌ در نظر گرفته‌ كه‌ پيامد اين‌ آفرينش‌ خواهد بود؛ و شرح‌ اين‌ دنياي‌ پر جلال‌ را در بابهاي‌ پاياني‌ كتاب‌ مكاشفه‌ مي‌خوانيم‌.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 15:0  توسط سرگردان | 
مطالب زیر توسط دوست گرامی آقای یحیی ارسال شده:
فلسفه آفرينش جهان خلقت چه بوده است؟

خداوند متعال در سوره انبياء، آيه 16 مى‏فرمايد: «و ما خَلَقنا السَّماءَ و الارضَ و ما بَينَهُما لعِبينَ»؛ و آسمان و زمين و آن چه را كه ميان آن دو است به بازيچه نيافريديم.

و در آيه 85 سوره حجر مى‏فرمايد: «و ما خَلَقنا السّموتِ و الأرضَ و ما بَيْنَهُما إلا بالحَقِّ...»؛ خداوند آسمان و زمين و آن چه را كه ميان آن دوست، جز به حق نيافريد.



در خلقت و آفرينش، دو هدف مى‏توان تصور نمود: نخست هدف متوسط، دوم هدف غايى و عالى. با مراجعه به آيات قرآن و روايات اهل بيت (عليهم‏السلام) روشن مى‏شود كه هدف متوسط، خلقت براى عبادت و بندگى خداست؛ اين مطلب در همه پديده‏هاى عالم سارى و جارى است. خداوند در آيه 44 سوره اسراء، درباره همه اشياء مادى عالم مى‏فرمايد: «... و إن ِمن شىٍ‏إلاّ يُسَبِّح بحمدِهِ ولكن لا تَفقهُون تَسبيحَهُم...»؛ همه موجودات تسبيح خدا مى‏گويند، اما شما تسبيح آن‏ها را نمى‏فهميد.

و درباره انسان و جن نيز در سوره ذاريات، آيه 56 مى‏فرمايد: «وَ مَا خَلقتُ الجِنَّ و الإنسَ إلاّ لِيَعبُدُونِ»؛ آفرينش انسان و جن براى بندگى است.

بنابراين از ديدگاه وحى، همه هستى تسبيح گوى ذات او هستند و مشغول عبادت، و عبادت هم هدف متوسط خلقت است.1

اما هدف عالى و غايى، وصول به مبدأ نور هستى است. يعنى منتهى اليه سير مخلوقات، اوست: «وَ أَنّ إلى رَبِّكَ المُنْتهى‏»؛2 انتهاى سير انسان به سوى پروردگار است.

«إنَّ إلى رَبّكَ الرُّجْعى‏»؛3 برگشت به سوى خداست.

«إنا لِله و إنا اِلَيه راجِعون»؛4 كه همگى اين آيات، غايت سير را روشن مى‏كنند. پس روشن شد كه هدف غايى خلقت، به كمال رسيدن همه موجودات و رسيدن انسان به مقام قرب الهى است.

در اين جا دو مطلب ديگر را نيز بايد مورد توجه قرار داد: نخست اين كه خداى تعالى، فياض به تمام معنا است، و باران رحمت او بر سر بندگان، هميشه مى‏بارد و مانعى هم براى آن نمى‏توان تصور كرد. به ديگر سخن، مقتضى موجود و مانع مفقود است، پس بايد خلق كند؛ چون لازمه ذات او خلاقيت و فياض بودن است.

دوم اين كه آيا خدا در آفرينش ذى نفع است يا نه؟ در پاسخ بايد گفت: منفعت و سود به خلق برمى‏گردد، نه به خالق؛ يعنى خدا ذى نفع نيست، يا به عبارت ديگر، ناقص نيست كه با اين كار به كمال برسد، بلكه سود به مخلوق برمى‏گردد.

من نكردم خلق تا سودى كنم‏

بلكه تا بر بندگان جودى كنم‏



به ديگر سخن، آفرينش نوعى احسان و فيض است از جانب خدا نسبت به مخلوقات؛ و چنين آفرينشى حُسن ذاتى دارد؛ و قيام به انجام فعلى كه ذاتاً پسنديده است، جز اين كه خود فعل زيبا باشد، به چيز ديگر نياز ندارد. بنابراين اگر كسى سؤال كند كه چرا خالق منان دست به چنين كار پسنديده بالذات زده است؟ در پاسخ بايد گفت: خداوند كه فياض على الاطلاق است، با توجه به اين كه مى‏توانست موجودى را خلق كرده و به كمال برساند، اگر چنين نمى‏كرد، جاى پرسش داشت كه چرا خداوند متعال با اين كه مى‏توانست موجودى را خلق كرده و به كمال برساند، اين كار پسنديده را انجام نداده است؟5

ممكن است اين پرسش نيز در ذهن انسان مطرح شود كه مگر خداوند نيازمند پرستش بندگان است؟

در پاسخ مى‏گوييم: همان طور كه مى‏دانيد، هدف از فعل، در خداوند متعال و انسان‏ها متفاوت است. هدف در افعال انسان عبارت است از: فايده‏اى كه هنگام فعل، انسان در نظر مى‏گيرد و براى رسيدن به آن تلاش مى‏كند. يعنى هدف انسان از فعاليت‏هايش رفع كمبودها و نيازمندى‏هاى خودش مى‏باشد. اما درباره خداوند نمى‏توان گفت كه هدف از فعل او تأمين نيازمندى‏ها و رفع نواقص است؛ زيرا خداى متعال به چيزى نياز ندارد تا براى تأمين آن كارى انجام دهد. او كمال مطلق است و هر كس هر چه دارد و هر بهره‏اى كه از هستى داشته باشد، از او گرفته است و در ذات خود فاقد چيزى نيست تا با انجام دادن كارى كامل شود؛ بلكه هدف از افعال خداوند، تناسب با ذات الهى داشتن يا رفع نياز بندگان است.

عبادت هم جزو اهداف آفرينش است و از اهداف متوسط براى رسيدن به كمال نهايى و غايى مى‏باشد و فايده عبادت، تنها عايد بنده مى‏شود و او را پرورش داده، از نقص به كمال مى‏برد و در عبادتِ بنده هيچ فايده‏اى براى خداوند متصور نيست.

بنابراين، همان طور كه اشاره شد، هدف غايى از آفرينش انسان، تكامل و وصول به رحمت الهى است و افرادى مى‏توانند از اين رحمت و فيض الهى استفاده كنند كه به نهايت درجه تكامل رسيده باشند. از اين رو، اثر تكامل، آرامش در سايه سار رحمت الهى است. خداوند در آيه 118 و 119 سوره هود مى‏فرمايد: «وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفينَ* إلاّ مَن رَحِمَ رَبُّكَ و لِذلِك خَلَقَهم»؛ آنان همواره در اختلافند؛ مگر آن چه پروردگارت رحم كند و براى همين (رحمت) آنان را آفريد.

كه اين باعث ورود به بهشت و زندگى جاويدان در آن جا مى‏شود.6

چنان كه مولاى متقيان مى‏فرمايد: «بى گمان، خداى سبحان دنيا را مقدمه‏اى براى زندگى پس از آن قرار داده است و آن را براى مردم بوته آزمونى شمرده است تا هر آن كه را نيكوكارتر است، باز شناسد. اين است كه ما براى دنيا آفريده نشده‏ايم و مأموريت مان تلاش در جهت آن نيست، بلكه براى آزمايش در دنيا نهاده شده‏ايم.»7

در پايان، مناسب است به «هدف نهايى» در كارهاى انسان نيز اشاره‏اى كنيم:

از ويژگى‏هاى هدف نهايى اين است كه هر چه باشد، چون و چرا نمى‏پذيرد. توضيح اين كه اگر از دانش آموزى بپرسيم: براى چه درس مى‏خوانى؟ مى‏گويد: براى اين كه به دانشگاه راه يابم. باز اگر سؤال كنيم: دانشگاه را براى چه مى‏خواهى؟ مى‏گويد: براى اين كه دكتر يا مهندس شوم. مى‏گوييم: مدرك براى چه مى‏خواهى؟ مى‏گويد: براى اين كه فعاليت مثبتى انجام دهم و درآمد خوبى داشته باشم. باز اگر بپرسيم: درآمد خوب را براى چه مى‏خواهى؟ مى‏گويد: براى اين كه زندگى آبرومند و مرفهى داشته باشم و سرانجام مى‏پرسيم: زندگى مرفه و آبرومند براى چه مى‏خواهى؟ در اين جا مى‏بينيم، لحن سخن او عوض مى‏شود و مى‏گويد: خوب براى اين كه زندگى مرفه و آبرومندى داشته باشم. يعنى همان پاسخ سابق را تكرار مى‏كند و اين پاسخ نهايى او به شمار مى‏رود. دليل آن هم اين است كه او همواره بر پاسخ پايانى خويش تأكيد خواهد كرد.

در اين جا هم وقتى گفته مى‏شود: هدف از آفرينش چيست؟ مى‏گوييم: براى تكامل انسان و دريافت رحمت خدا. اگر پرسيده شود: تكامل و قرب پروردگار براى چه منظورى است؟ مى‏گوييم: براى قرب به پروردگار! يعنى اين هدف نهايى است و همه چيز را براى تكامل و قرب مى‏خواهيم. اما قرب و دريافتِ رحمت، ذاتاً ارزشمند است و ماوراى آن خوبى ديگرى نيست.8



پى‏نوشت‏ها:

1- ر.ك: ترجمه تفسير الميزان، ج 18، ص 614 - 612.

2- نجم/ 42.

3- علق/ 8.

4- بقره/ 156.

5- همان، ج 8، ص 64-60.

6-ر.ك: آيت‏الله مصباح يزدى، معارف قرآن، 3-1، ص 179 - 155.

7- عبدالمجيد معاديخواه، فرهنگ آفتاب، (فرهنگ تفصيلى نهج البلاغه)، ج 1، ص 77.

8- ر.ك: آيت‏الله مكارم و ديگران، تفسير نمونه، ج 22، ص 393.
__________________

قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُون‏(آیه 58 سوره یونس )
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 16:11  توسط سرگردان | 
دوست عزیز ما آقای زنجیرانی دیدگاههای شیعه در خصوص آغاز خلقت را ارسال نموده که بدین شرح می آید:

دیدگاه هاي  على علیه السلام:


سخن على علیه السلام درباره‏ى آغاز آفرینش از منبع جوشان قرآن کریم سرچشمه گرفته و با آیات قرآن کاملا هماهنگ است، بنابر این در این نوشته ما هر دو را باز مى‏کاویم.
لیکن جهت‏یادآورى و سنجش میان نظر دانشمندان گذشته تا عصر حاضر، نخست اشاره‏اى گذرا به نکات برجسته گفتار پیش خواهیم داشت، از این رو:
1. جهان ماده با مهبانک (انفجار بزرگ) پدید آمد و همه‏ى انرژى موجود کنونى در گوى کوچک بى‏نهایت‏سوزان و بى اندازه چگالى متمرکز بود.
2. در این نظریه، جهان انبساط مى‏یابد، فضا باز مى‏شود و عمر جهان بین ده تا پانزده میلیارد سال است.
3. جهان در حال نوسان است، انبساطى که با انفجار بزرگ آغاز شد رو به انقباض مى‏رود، و سپس انفجار بزرگى دیگر....
4. جهان نه آغاز دارد نه پایان، ازلى و ابدى است، و زمان و فضا پیوسته بدون تغییر خواهند بود.
5. انفجار بزرگ با این اشکال‏ها روبه رو است که:
الف) در تلسکوپ‏هاى عصر ما اخترنماهایى با بیش از زمان و فاصله مزبور مشاهده گشته‏اند.
ب) مرکز انفجار بزرگ کجا است؟
ج) عامل اصلى انبساط کدام است؟
6. براى جهان هنوز یک هندسه‏ى پایدار ثابت نشده و هندسه‏هاى مسطحه، هذلولوى و بیضوى با اشکال‏هاى جدى روبه رو است و نمى‏تواند اطراف و گستره‏ى جهان ماده را تفسیر و ترسیم کند.
7. هنوز به دلیل قاطعى نرسیده‏اند که جهان ماده، ازلى و ابدى است‏یا حادث.
8. نظریه‏ى نسبیت در کیهان شناسى «اینشتاین‏» هنوز بسیارى از پرسشها را پاسخ نگفته و با دشوارى‏هایى روبه رو است. و اینک:
سخن على علیه السلام
«ثم انشا سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسکائک الهواء... ورقیم مائر» . (2) «سپس خداوند جوها را از هم شکافت و جوانب و ارتفاعات هوا را باز نمود» .
آب انبوه و پر موج و خروشان را که بر پشت‏باد تندوز و پر قدرتى قرار داده بود، در لابه لاى فضاهاى باز شده به جریان انداخت.
با این باد تندوز آب را از جریان طبیعى بازداشت و آن گاه باد نیرومند را بر آب مسلط کرد و آب را در بالاى آن قرار داد.
فضا را در زیر باد پر قدرت باز، و آب در روى باد، جهنده و جنبان شد.
سپس خداوند سبحان باد دیگرى بیافرید که فرمانى جز به حرکت درآوردن آب نداشت، این باد دست‏به کار زد و تحریک آب را ادامه داد، جریان این باد را تند و منبعش را دور از مجراى طبیعى قرار داد.
خداوند سبحان همان باد را به برهم زدن آب انبوه و برانگیختن امواج دریاها دستور داد، و چونان مشک شیر که براى گرفتن کره جنبانده شود آب را به حرکت و زیر و رو شدن درآورد.
وزش باد بر آن آب چنان بود که در فضاى خالى وزیدن بگیرد، آب در مقابل جریان باد مقاومتى از خود نشان نمى‏داد، آب را خت‏به حرکت درآورده اولش را به آخرش و متحرکش را به ساکنش برگرداند.
در این هنگام انبوهى از آب، سر به بالا کشید و کف بر آورد، خداوند آن کف را در فضایى باز و تهى بالا برد و آسمانهاى هفتگانه را بساخت، پایین‏ترین آسمانها را از موجى مستقر بنا نهاد، که حرکت انتقالى به این سو و آن سو ندارد، و بالاترین آسمان‏ها را سقفى محفوظ در مرتفع‏ترین فضا قرار داد، بى ستونى که آن را برپا دارد و بدون میخ و طنابى که آنها را به هم بپیوندد.
آن‏گاه آسمان را با زینت و زیور ستارگان و روشنایى‏ها بیاراست، و خورشید را با فروغ گسترده و ماه فروزان را با روشنایى‏اش در فلکى گردان و سقفى در دوران و صفحه‏اى منقوش با ستارگان به جریان انداخت.


از منظر على علیه السلام آفرینش از جو، فضا و هوا آغاز شده است، و به احتمال قوى این موضوع همان ماده گازى است که در دو آیه از آیات قرآن با واژه‏ى دود (دخان) آمده است:
1. «ثم استوى الى السماء وهى دخان...» (3) :
«سپس خداوند آسمان را مورد مشیت‏خود قرار داد در حالى که آسمان دود بود» .
2. «فآرتقب یوم تاتى السماء بدخان مبین‏» (4) :
«در انتظار روزى باش که آسمان دود آشکارى برآورد» .
در حدیث امام باقر علیه السلام مى‏خوانیم: نخستین موجودى که آفریده شده آب است و هوا از آب خلق گردیده است، بنابر این ریشه و نسب هر چیزى به آب مى‏رسد، خداوند سپس هوا را بر آب مسلط ساخت. آب را بر روى هم کوبید تا از آن کفى پدید آمد و از آن کف زمین خلق گردید. (5)
چنان که قرآن به روشنى مى‏فرماید:
«...ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما وجعلنا من الماء کل شى‏ء حى...» . (6)
«آسمان‏ها و زمین در آغاز بسته و یکپارچه بودند، بعدا ما آن‏ها را از هم باز کرده و هر چیز صاحب حیات را از آب قرار دادیم‏» .
این آیه به خوبى «انبساط‏» جهان را مى‏رساند، روشن‏تر از آیه مزبور این آیه است:
«والسماء بنیناها باید و انا لموسعون‏» . (7)
«ما آسمان را با قدرت خویش پایه گذاشتیم و پیوسته آن را گسترش، وسعت و انبساط خواهیم بخشید» .
امام باقر و صادق علیمها السلام مى‏فرمایند: آب بر هوا قرار داشت و هوا بى‏کرانه بود و جز این دو چیزى وجود نداشت و چون خداوند اراده کرد زمین را بیافریند فرمان داد بادها به آب وزیدند، موج پدید آمد و از موج کف پدیدار گشت، کف‏ها به اندازه کوه بزرگى شدند، خداوند آنها را در محل «بیت الله الحرام‏» [مکه معظمه] گرد آورد و از آنها زمین را پدید آورد، از این رو نخستین سرزمینى که آفریده شد مکه است، لذا آن را مادر شهرها (ام القرى) نامیدند چنان که خداوند در قرآن به این مطلب اشاره کرده مى‏فرماید:
«ان اول بیت وضع للناس للذى ببکة مبارکا...» . (8)
(نخستین خانه‏اى که براى مردم قرار داده شد در سرزمین مکه است) سپس زمین را از زیر کعبه (بکه) گسترش داد، و گسترش زمین در مدت زیادى به درازا انجامید.
پس از مدتى از میان کف‏ها، دودى بدون آتش بر آسمان رفت، و از آن آسمان‏ها آفریده شد و به گردش آمد. (9)

نظر فخر رازى
وى مى‏نویسد: خداوند در آب حرارت به وجود آورد (یعنى ماده آغازین چیزى شبیه آب بسیار داغ و جوشان بوده است) سپس از این آب جوشان کف و دودى خارج شد، از کف آن زمین، و از دود آن، آسمان‏ها آفریده شد چنان که ابن عباس گفته است: دودى که مایه‏ى آغازین آسمان است از بخار زمین بوده است. (10) اما برخى دیگر از دانشمندان بنا به شواهدى که از قرآن و احادیث‏به دست آورده گفته‏اند: خداوند، نخست زمین را آفرید و هنوز آن را گسترش نداده و تکمیل نکرده بود که آسمانها را آفرید، و در مرحله بعد زمین را گسترش داد و تکمیل کرد، از این رو فرموده است:
«رفع سمکها فسواها و اغطش لیلها و اخرج ضحاها و الارض بعد ذلک دحاها» (نازعات/28 30) .
«سقف آسمان را برافراشت و آن را به اندازه‏ى معین درست کرد و شبش را تیره و روزش را آشکار ساخت، و پس از آن زمین را با غلتانیدن گسترد» .
بنابراین انبساط زمین به وسیله غلتانیدن و چرخش به وقوع پیوسته (حرکت وضعى زمین) و این کار بعد از بناء، نظم و برافراشته شدن آسمان‏ها بوده است.
امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: دودى که از میان موج و کف خارج شد از جنس دود آتش نبوده است.
مفسران نیز به اتفاق نظر مى‏گویند: این دود از آتش نیست، بلکه از تنفس و تبخیر آب است. (11)
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه دیگر پیدایش خشکى‏ها را این گونه ترسیم کرده است:
«خشکى را از آب دریایى موج زننده، و هر موجى موجى دیگر را شکننده پدید آورد و آن را طبقه‏ها کرد، آن گاه طبقه‏ها را از هم گشود و آن را هفت آسمان کرد، پس از آن که به یکدیگر بسته و یکپارچه بود، و به فرمان او آسمان‏ها چنگ در یکدیگر نهادند و بر پاى ایستادند» . (12)
همچنین در خطبه دیگر مى‏فرماید: خداوند آسمان را بعد از روزگارى که دود بود ندا داد سپس حلقه‏هاى بندهاى آسمان جوش خوردند و به هم برآمدند، و خداوند درهاى بسته‏ى آن را بعد از آن که یکپارچه (رتق) بود باز کرد. (13)
بر این اساس، ماده‏ى اصلى زمین و هفت آسمان که به احتمال قوى منظور کواکب سیار هفتگانه از فلکیات قدیم (عطارد، زهره، مریخ، مشترى، زحل (14) ...) باشد همه از دود (دودى که از جنس دود آتش نیست) مى‏باشند، بنابراین باید از جنس توده‏ى جرمى باشد داغ و جوشان، و پس از جدا شدن از یکدیگر و قطعه قطعه شدن و در مدارهاى خویش قرار گرفتن رو به تکامل نهاده باشند.

جرم سبز رنگ
در حدیث دیگر مى‏خوانیم: خداوند چون اراده کرد آسمان و زمین را بیافریند گوهر سبز رنگى پدید آورد، سپس آن را ذوب و آب متلاطمى گردانید، آن گاه بخارى که همچون دود بود از آن خارج کرد: «ثم آستوى الى السماء وهى دخان‏» : «به آسمان که بسان دودى بود توجه کرد و آن را بشکافت‏» و هفت آسمان پدید آورد، سپس از آن آب کفى آفرید و سرزمین مکه را خلق کرد، و بعد از مدتى زمین را از زیر کعبه گسترش داد. (15)
مولوى با توجه به این روایات و آیات سروده است:
از کف دریا بنگارد زمین دود سیه را بنگارد سما
مفسران با توجه به آیه‏ى «...خلق الارض فى یومین...» (16)
و آیه : «ثم استوى الى السماء و هى دخان...» (17)
معتقدند نخست زمین را طى دو روز آفرید و سپس متوجه خلقت آسمان و اجرام فضایى شد.
گفتنى است، در قرآن گاهى واژه «یوم روز» مجازا به کار گرفته و کنایه است از مرحله‏ى طولانى، و گرنه هنگام آفرینش زمین هنوز روز و شبى وجود نداشته و سال و ماهى در کار نبوده است. (18)

آفرینش در تورات
به گفته‏ى فخر رازى در تورات آمده است که خداوند گوهرى آفرید و بعد با نظر هیبت‏به آن نگریست، آن گوهر آب شد و آسمانها و زمین را از آن بیافرید و آنها را از هم شکافت. (19)
یک گوهرى چو بیضه جوشید و گشت دریا کف کرد و کف زمین شد و ز دود او سما شد تکامل تدریجى تاکنون فى‏الجمله تکامل و انبساط تدریجى ثابت گردید.
دلیل دیگر: قرآن مجید مى‏فرماید: «...خلق السماوات والارض فى ستة ایام...» . (20)
این مضمون در بسیارى از آیات به چشم مى‏خورد، لیکن در مورد زمین چنان که اشاره شد دو روز نام برده شد (یومین) .
مفسران معتقدند این ایام نشان دهنده‏ى مراحل تکامل تدریجى خلقت است. بدیهى است آفرینش یک انسان لااقل به شش ماه زمان نیازمند است، در حالى که به فرمایش قرآن: «لخلق السماوات والارض اکبر من خلق الناس‏» (21) : «آفرینش آسمان‏ها و زمین از خلقت مردم بزرگتر است‏» ، بر این پایه هر روز خلقت را باید لااقل هزار سال دانست: «...ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون‏» . (22)
فخر رازى مى‏گوید: مراد از شش روز، شش حالت است که عارض آسمان‏ها و زمین و آنچه میان این دو است‏شده است. (23)
شاهد بر این تکامل تدریجى، حدیثى است که امام صادق علیه السلام در آن مى‏فرماید: خداوند چون زمین را آفرید پنجاه هزار سال [کنایه از سالهاى بسیار زیاد] آن را رها کرد، سپس موجوداتى آفرید که نه از نوع فرشته، نه از نوع جن و نه از نوع انسان به شمار مى‏رفتند و سپس هزاران سال منقرض شدند، باز هزارها سال گذشت که خداوند جن را آفرید، و پس از مدتى طولانى آدم را خلق کرد. (24)
همچنین در تفسیر طبرسى مى‏خوانیم: امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: خداوند روز را قبل از شب ، خورشید را قبل از ماه و زمین را قبل از آسمان آفرید. (25)
در حدیث دیگر آمده است: نخستین روزى که خورشید در آن طلوع کرد نوروز بوده است. (26)
و ماه نیسان نخستین ماه از ماههاى دنیا است. (27)
از این دو خبر چنین استفاده مى‏شود که در آغاز پیدایش روز، و گردش وضعى کره زمین دایره استواى زمین و خورشید در یک سطح قرار داشته‏اند، چنان که ما امروزه در اول برج حمل فروردین به حساب مى‏آوریم و مى‏دانیم بخشى از آن با نیسان انطباق دارد.

نتیجه سخن
1. طبق نظر على علیه السلام و سایر احایث، خداوند متعال نخست جرمى آب‏گونه همراه هوا آفرید که از آن کف و گازى پدید آمد، از این جرم کف گونه زمین آفریده شد، و از آن دود و گاز، سیارات هفتگانه پدید آمدند، پس مى‏توان گفت‏خانواده منظومه شمسى در اصل از یک توده جرم آفریده شده‏اند.
2. همچنین مى‏توان گفت‏سن و سال زمین بیش از سایر کرات (لااقل سیارات) است چون در چند جا آفرینش آسمانها را بعد از زمین به چشم دیدیم، لیکن هنوز از سن و سال همه‏ى اجرام کیهانى چیزى به دست نیامده است، زیرا قرآن فرمود : ما آن‏ها را در مدت شش روز آفریدیم.
3. آنچه مشهور است که خورشید «مادر» منظومه شمسى است و همه‏ى سیارات و اقمارشان از خورشید جدا گشته‏اند با آنچه از روایات و احادیث‏خواندیم همخوانى ندارد، زیرا گاز و دودى که از زمین برخاست‏سبب پیدایش آسمانها گردیده است، و اگر به فرض همه در یک لحظه از هم جدا شده باشند چرا زمین را جدا شده از خورشید بدانیم؟ و اگر بخواهیم جاذبه خورشید را در نظر بگیریم، جاذبه تنها به خاطر جرم بزرگتر است، و چنانچه زمین هم بزرگى خورشید را مى‏داشت البته خورشید گرد او مى‏چرخید، آن سان که اکنون زمین گرد خورشید گردش دارد. بنابراین گردیدن کره کوچکتر پیرامون کره بزرگتر دلیل آن نیست که کوچک از بزرگ جدا گردیده است.
4. چنان که اشاره شد برخى از دانشمندان متاخر از جمله «لاپلاس‏» نظریه گسترش و انبساط جهان را پذیرفته و گفته است: ماده‏ى جهان در ابتدا گازى بوده است منتشر در وسط فضا، با نظم ویژه، و «سدیم‏» ها از تکاثف و به هم رفتن آن خلق شده‏اند، آن‏گاه تطورى که رخ داده تا از حالت‏سدیمى به حالت کنونى آن را رسانده به وسیله ازدیاد دوران بوده است (28) این نظر تا اندازه‏اى به نظر روایات و آیات نزدیکتر است.
5. این جمله که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «فسوى منه سبع سماوات‏» از آن کف هفت آسمان آفرید، بر طبق عقیده فلکیات قدیم (بطلیموس) بوده که در آن زمان شهرت داشته است، بنابراین تنها به زبان و خطاب آن زمان بوده که سخن از هفت آسمان به میان آمده است، و چنانچه امیر علیه السلام در این زمان مى‏بود به مقتضاى حال، خطاب و فهم این عصر ما سخن مى‏راند.
6. این که فرمود: آسمان‏ها را بدون ستون و میخ سر پا داشت، به عقیده بسیارى از مفسران ونهج البلاغه پژوهان اشاره است‏به قانون جاذبه‏ى عمومى «نیوتون‏» . (29)
7. ماده‏ى نخستین زمین و آسمان (آب، هوا، دود، بخار، گاز و جرم) آیا از چیزى گرفته شده و پیش ماده‏اى داشته یا ماده‏ى قبلى در کار نبوده و نو پدید بوده‏اند؟
از آیات قرآن چنین استفاده مى‏شود که ماده پیشین وجود نداشته و سرچشمه‏اى در کار نبوده است، قرآن مى‏فرماید: «بدیع السموات والارض...» (30) : «او نوپدید آورنده‏ى آسمان‏ها و زمین است‏» .
واژه پژوهان معتقدند واژه «بدع‏» ، «ابداع‏» ، «بدیع‏» هرگاه درباره‏ى افعال خداوند استعمال گردند به معناى پدید آورنده‏ى شى‏ء است‏بدون ابزار و آلت، و بدون ماده پیشین و بدون زمان و مکان، و این ویژگى‏ها تنها از آن خداوند است. (31)
این در حالى است که خداوند در قرآن مجید به کرات خود را «خالق‏» و آفریننده‏ى آسمان‏ها، زمین و انسان خوانده است، بنابراین واژه «خلق‏» به «بدع‏» و «خالق به مبدع‏» بر مى‏گردد، یعنى در خلقت آسمان، زمین و انسان ماده قبلى در کار نبوده است، چرا که اصل انسان به خاک و زمین برمى‏گردد، گرچه این واژه (خلق) در بسیارى دیگر جاها به معناى آفرینش چیزى از چیز دیگر است. (32)
قرآن این نکته را خاطر نشان کافران ساخته که انسان از هیچ (عدم محض) آفریده شده است:
«ام خلقوا من غیر شى‏ء ام هم الخالقون ام خلقوا السموات والارض...» . (33)
«آیا از هیچ خلق شده‏اند یا آن که خود خالق خویش‏اند، یا آسمان‏ها و زمین را آفریدند؟» .
خلقت از هیچ همان آفرینش بدون ماده‏ى قبلى است.
از این آیات چند امر به دست مى‏آید:
1. آفرینش نخستین از عدم بوده و ماده قبلى وجود نداشته است.
2. جهان ماده سابقه و پیشینه‏ى نیستى داشته وحادث است نه قدیم، ما این دو مطلب را از کلمات امام امیرالمؤمنین علیه السلام نیز استفاده مى‏کنیم:
الف) «ذلک مبتدع الخلق و وارثه، و اله الخلق و رازقه‏» (34) : او است آفریننده و اختراع کننده‏ى خلایق بدون سابقه و مانند (به وجود آورنده‏ى هستى از عدم و نیستى) و پس از فنا وارث ایشان است، او است معبود خلایق و روزى دهنده‏ى آنان.
«الذى ابتدع الخلق على غیر مثال امتثله، ولا مقدار اهتدى علیه من خالق معهود کان قبله‏» (35) : او است‏خداوندى که خلایق را بیافرید بدون ماده، و مثال و صورتى که از آن اقتباس نموده و مانند آن آفریده باشد و بى سنجش و اندازه‏اى که از خالق و معبودى پیش از خود پیروى کرده باشد.
«لم یخلق الاشیاء من اصول ازلیة ولا من اوائل ابدیة، بل خلق ما خلق فاقام حده، وصور ما صور فاحسن صورته‏» (36) اشیاء را از روى اصول و مبادى و نمونه ازلى و ابدى نیافرید (چون آفرینش او مبدیى نداشته) بلکه (بى نمونه و مبدا و ماده و به محض اراده) آفرید آنچه را آفرید و حدش را تعیین نمود، و به آنچه ایجاد فرمود صورت و شکل داد و صورت آن را نیکو و مناسب گردانید.
ب) امیرالمؤمنین علیه السلام درباره‏ى حدوث جهان خلقت مى‏فرماید:
«الحمد لله الدال على وجوده بخلقه، وبمحدث خلقه على ازلیته‏» . (37)
«سپاس خدایى را سزاست که به وسیله‏ى آفریده‏هایش بر وجود و هستى خویش راهنما است (زیرا هر مخلوقى ممکن است و ممکن به خودى خود داراى هستى نمى‏گردد، پس او را آفریده‏اى مى‏باشد.) و به حدوث و نو پیدا شدن آفریده‏هایش بر ازلى بودن و ابتدا نداشتن خود دلیل است‏» .
امیرالمؤمنین علیه السلام همین برهان حدوث و نوپدیدار شدن مخلوقات را دلیل بر قدیم بودن خدا و حدوث اشیا را برهان بر وجود او شمرده مى‏فرماید:
«الحمد لله الدال على قدمه بحدوث خلقه وبحدوث خلقه على وجوده‏» . (38) «سپاس خداوندى را سزاست که حدوث خلق دال بر قدیم بودن و وجود او است‏» .
بنابراین «قدیم‏» تنها او است و غیر او هر چه باشد حادث است و پیشینه‏ى عدم دارد.
با این بیان فرضیه‏اى که مى‏گفت: جهان نه آغاز دارد نه پایان، ازلى و ابدى است، و زمان و فضا پیوسته بدون تغییر خواهند بود، به طور کلى بى اساس مى‏گردد و تئورى «جهان یکنواخت‏» که از «بوندى‏» «گولد» و «هویل‏» پیشنهاد شده بود نمى‏تواند کارامد باشد وپیدایش جهان را تفسیر نماید.

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 13:47  توسط سرگردان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من حیران و سرگردانم ، افتاده ام در کوه و بیابان ، سرگشته و نادانم ، راهنمایی می خواهم دانا ، خدا کیست ، دین چیست ، من کیستم ، از کجا آمده ام ؟ به کجا می روم ؟ اکنون کجا هستم ؟ من میان این همه سوال حیران و سرگردانم ! آیا کسی هست که دست مرا بگیرد و مرا از تاریکی جهل و نادانی نجات دهد؟ من دین می خواهم از بی دینی خسته شده ام . کدام دین حقیقت است ؟ آیین زرتشت ، دین یهود ، دین مسیح یا دین اسلام .
آیا کسی هست مرا راهنمایی کند؟
من دنبال حقیقت هستم ...

نوشته های پیشین
آبان 1390
مرداد 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
پیوندها
h
r
p
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM